|
بحران حاشيه نشيني در ايران |
|
|
|
زهرا دانسفهانی
|
|
|
حاشيه نشينان بيشترافراد مهاجر و روستايي و عشاير و کمتر شهري (از شهرهاي ديگر يا خود شهر) هستند که اغلب فاقد مهارت لازم شهري و بعضا غيرماهرند اين افراد بيشتر به علت عوامل رانش زادگاه خود و کمتر به دليل عوامل جاذب شهري زادگاه خود را ترک کرده و به شهرها روي مي آورند آنها به دليل عدم تطبيق با محيط شهري از يک سو و بر اثر عوامل پس ران شهري از سوي ديگر از محيط شهري پس زده مي شوند و به تدريج در کانونهاي به هم پيوسته و يا جدا از يکديگر در قسمت هايي از شهر سکني مي گزينند.
روند مهاجرتهاي بي رويه روستايي- عشايري بخصوص در سالهاي اخير که خشکسالي ها و مشکلات اقتصادي آنها را تشديد کرده است منجر به افزايش جمعيت حاشيه نشين شهرها بويژه کلانشهرهاي کشور شده است. اين امر کشور جمهوري اسلامي ايران را با پديده اي روبرو کرده است که در طول تاريخ خود آن را تجربه نکرده است. تجربه اي که تقريبا تمامي کشورهايي که مرحله گذار از جامعه سنتي به صنعتي را طي کرده اند با آن روبرو بوده اند. انباشت ميليونها انسان جدا شده از سرزمين خود در حومه ي شهرها عملا از آنها فقيراني بي هويت ساخته است. اما اين بي هويتي خود در حال ساختن هويتي جديد در شهرها بخصوص در حاشيه شهرها است. در عمل در حاشيه شهرها خرده فرهنگهايي در حال شگل گيري است که وجه مشترک آنها تضاد با فرهنگ مسلط و حاکم است. در عمل در سالهاي اخير به علت پيدايش تکنولوژي پست مدرنيستي شاهد جدايي سريع فرهنگ توده ها از فرهنگ نخبگان سياسي يا دولتمردان هستيم. اين دوگانگي و تضاد فرهنگي مردم با فرهنگ حاکم است که بزرگترين معضل را مي آفريند. در برخي شهرها اين جمعيت مهاجر حاشيه اي در مرکز شهر انباشت شده اند (مثل شهر يزد: قسمت اعظم بافت فديمي شهر يزد هم اکنون توسط مهاجران روستايي و افغاني و عرب اشغال است). حواشي شهرها در اکثر موارد از نظر مقررات قانوني نه جزء حوزه خدماتي شهرها بلکه جزء حوزه استحفاظي شهرها هستند لذا شهرداريها نمي توانند خدمات لازم را به آنها ارائه کنند. به علاوه وسعت پديده و ابعاد مشکلات در حدي است که در شرايط فعلي براي شهرداريها نه از نظر اقتصادي نه از نظر فني امکان خدمات رساني به حواشي شهرها وجود ندارد. البته شهرداريها به انحاي مختلف کمکها و مساعدتهاي لازم را به حواشي شهرها انجام مي دهند. اما يکي از موارد مشکل زا آن است که مهاجرتهاي بي رويه توام با افزايش جمعيت شهري باعث شده است که شهرداريها نتوانند حتي خدمات لازم درون شهري را نيز دقيقا به انجام برسانند چه برسد به خدمات بر حواشي شهرها. بي هويتي- دوري از زادگاه- بيکاري و فقر موجب رشد شديد تعداد بيماران اعصاب و روان گرديده است. مصرف قرصهاي خواب آور و اعصاب در حد باورنکردني در نزد محرومان در حال افزايش است. هم اکنون مهاجرتهاي روستايي و رشد جمعيت شهري موجب بروز انبوهي از مشکلات به صورت سيستمي شده است که تمامي ساختارهاي کشور و عملکرد آن را در برگرفته است. اين مشکلات روز به روز در حال افزايش است. سيستم مديريتي و اقتصاد فعلي حاکم بر کشور بدون طرح و برنامه و توجه ويژه نمي تواند اين مشکلات را حل کند و از خطرات آن بکاهد. شکاف و دوگانگي فرهنگي بين مردم و دولتمردان روز به روز در حال گسترش است. ديگر مردم وعده هاي نان و کار را به راحتي قبول نمي کنند و شعارهاي فرهنگي راديو و تلويزيون هم براي آنها جاذبه چنداني ندارد. امنيت کشوري را که در آن فقر عمومي وجود داشته باشد مي توان تامين کرد اما امنيت کشوري را که در آن تبعيض و بي عدالتي و بخصوص دوگانگي فرهنگ حاکم وجود داشته باشد نمي توان به سادگي تامين نمود. بزرگترين دشمن امنيت کشور ميليونها آدم فقير- کم سواد و بيکاري است که هويت و پشتوانه فاميلي خود را از دست داده اند و در شهرها و حاشيه شهرها متمرکز و متراکم شده اند. بزرگترين دشمن کشور اين ديو و اژدهاي خفته در حاشيه شهرهاست که هيچ چيزي براي از دست دادن ندارد ولي ممکن است با قرباني کردن عده اي از رفقاي خود خيلي چيزها به دست آورد.
دولت يا بايد ميلياردها تومان صرف بالا بردن شاخصهاي خدمات شهري و کيفيت زندگي در شهر و روستا و رفع مشکل بيکاري و مسائل فرهنگي و ورزشي هدفمند کند يا همان مبالغ را صرف ساختن زندان- بيمارستان- آسايشگاه رواني- مبارزه با اعتياد- مبارزه با منکرات و مفاسد اجتماعي- تربيت پليس ضد شورش و...کند. منبع: (دکتر محمد حسين پاپلي يزدي-دکتر ناصر مشهديزاده دهاقاني- رضا صيرفي پور)
|
|
|
|
|