|
در آمدى بر جغرافياى قصص قرآنى |
|
|
|
حميدرضا مهاجر
|
|
|
|
صفحه 3 از 6 رويكرد پژوهشگران قصص قرآنى در مبحث مكان متفاوت بوده است:
1. شيخ عبدالوهاب نجار در كتاب قصص الانبياء،4 به وقايع تاريخى و توجه دادن به عبرتهاى قصص قرآنى و احاديث و تعقّل در آنها اهتمام ورزيده و در اين راستا از [روايات[ تورات و انجيل نيز بهره برده است. وى كوشيده تا مشكلات مربوط به رواياتى را كه بر طبق موازين قرآنى و اخبار متواتره بوده، مرتفع سازد و اخبار و رواياتى را كه با قرآن و عقل سازگارى نداشته، رد كند. او از مكانها در قصص، به طور پراكنده ياد كرده، بدون اينكه ارتباط بين آنها را مشخص كند. استاد جادالمولى نيز در قصص القرآن،5 با تأكيد بر عبرتگيرى از اين داستانها، توجه و پرداختن به مكان را مردود دانسته است. 2. دكتر خلف اللّه در كتاب الفن القصصى فى القرآن الكريم معتقد است كه: قرآن به تاريخ جز در مواردى نادر توجهى نداشته است، بلكه برعكس آن، به ابهام در زمان و مكان به عنوان مؤلفههاى تاريخ، اشاره داشته است. و لذا مىتوان گفت كه اين مردم قضيه را به عكس جلوه دادهاند و به بحث و نظر پيرامون مؤلفهها و مقدمات تاريخ پرداختهاند؛ حال آن كه اينها مورد نظر نبودهاند و آنها به مقاصد حقيقى قصص قرآنى، توجهى نشان ندادند.6 خلف اللّه همچنين در مورد مكان آورده: اگر چنانچه مكانهايى كه به طور پراكنده در قرآن از آن ياد شده وجود نداشت، مىتوانستيم بگوييم كه قرآن كريم به مكان تقريبا هيچ توجهى نداشته است.7 استناد او در اين نظر، قول سيد رشيد رضا در تفسير المنار است؛ آنجايى كه او در شرح قصهى آدم گفته: تاريخ به ذات خود، منظور نيست؛ چرا كه مسائل اين علم، خود تاريخ مىباشد كه البته شامل اصول دين، مِنْ حيث هُو دين، نمىشود. دين، به تاريخ از منظر عبرتگيرى از آن، نگاه مىكند و به تبيين زمان و مكان پرداخته است. اين مطلب را در باب سفر تكوين نيز بيان داشتهايم.8 چنين مىنمايد كه اين نظر استاد رشيد، در مورد مكانها و زمانهايى است كه قرآن از آن يادى نكرده، اما در مورد مكانها و مواضعى كه قرآن بدان اشاره داشته، نظر ديگرى دارد. مثلاً در بررسى سورهى هود، بحثى را پيرامون مزايا و برترىهاى اين سوره در اعجاز علمى آن و قصص اقوام و مسائل تاريخى و مكانى آن اختصاص داده است.9 در اين زمينه مثالهايى را از قصص موسى، فرعون، هود، عاد، صالح و ثمود، بيان داشته است. 3. سيد مظفر الدين ندوى در كتاب التاريخ القرآنى للقرآن، به امور مربوط به آثار جغرافيايى و حوادث و رويدادهاى تاريخى كه در قرآن آمده پرداخته و توجه نشان داده است.10 وى همچنين كوشش كرده تا زمانبندى و شرحى از اعلام آنها را به دست دهد، كه در اين راستا بر تورات و انجيل و روايات عربى و آثار باستانى تكيه كرده و در مورد ارتباط بين اسامى اشخاص و ملل و نيز مواطنشان كه در تاريخ بدانها اشاره شده، به تحقيق پرداخته است. در اين خصوص بر نظريات سيد سليمان ندوى در كتاب ارض القران، بسيار رجوع كرده و محتويات اين كتاب را به همراه آنچه كه در منابع ديگر، پيرامون اين موضوع آمده، احصا و تدوين كرده است. 4. پارهاى از جغرافىدانان فرانسوى به جغرافياى اديان پرداختهاند. از مهمترين منابعى كه در اين موضوع تأليف يافته، كتاب جغرافيا و اديان مىباشد كه آن را بييرديونتن نگاشته است. او در اين كتاب به ارتباط دين با مساكن و ساكنين آنها و به كارگيرى محيط در توليدات زراعى، كشاورزى، صنعت و غيره توسط انسان پرداخته است. وى همچنين كوچها و هجرتهاى دينى و نواحى تجارى را كه اسامى دينى داشتهاند، مورد بررسى قرار داده است. 5. قبل از تأليفات ياد شده، مورخين اسلامى و مفسرين، به قصص قرآن روى آورده بودند. آنها در اين راستا بر احاديث صحيح و نيز در مواردى بر اسرائيليات تكيه داشتند.11 شايد بتوان از برترين اين كتابها، كتاب تاريخ الامم و الملوك [نوشتهى] ابوجعفر بن جرير طبرى را بر شمرد. او در آغاز اين كتاب به اصولى كه بر پايهى آن، اخبار به راويان آنها اسناد داده شده، اشاره داشته است. 6. منبع و مرجع اساسى در مبحت مكان در قرآن، همان قرآن كريم است. ما بر اساس هدايت و روشنگرى آيات، اماكن وارد شده در قصص قرآن را مورد بررسى قرار داده و به يك پارچگى و انسجام جغرافيايى آنها و ارتباطشان با يك ديگر اشاره خواهيم كرد.
|
|
|
|
|