در آمدى بر جغرافياى قصص قرآنى چاپ ايميل
حميدرضا مهاجر   
رفتن به
در آمدى بر جغرافياى قصص قرآنى
- موضوعات حايز اهميت در جغرافياى اسلام
- رويكرد پژوهشگران قصص قرآنى
- مكان در قرآن
- نتايج بحث
- پى‏نوشت‏ها، منابع و معرفی

مكان در قرآن

1. قصه‏ى انسانيت در قرآن، با خلق آدم آغاز مى‏شود. خداوند به پدر اول، همه‏ى اسماء را آموخت. و ملائكه بر او سجده كردند مگر ابليس.] سپس] آدم و حوّا در بهشت مسكن گزيدند و آن گاه شيطان او را وسوسه كرد:
هل أدلك على شجرة الخلد و ملك لا يبلى12 و هوا و خواهش‏ها بر عقل چيره شد و آدم و همسرش به زمين هبوط كرده و در آن‏جا ابناء بشر منشعب گرديد.

2. خداوند هيچ امتى را بدون فرستادن [رسولى] انذار كننده كه قادر به سخن گفتن به زبان قومش بوده باشد، رها نكرده است. خداوند، در مورد پيامبران، به رسولش چنين فرموده:
ومنهم من قصصنا عليك ومنهم من لم نقصص عليك.13
يعنى داستان‏هاى قرآنى شامل مجموعه‏ى معينى از قصص است كه خداوند آنها را در قرآن ذكر كرده و آنها را اين‏گونه توصيف نموده:
نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا إليك هذا القرآن.14
آيا مكان مى‏تواند بخشى از حكمت و فلسفه‏ى اين گزينش را بازگو كند؟
ميزان صراحت به ذكر مكان‏ها در قصص قرآن متفاوت است:
الف) گاهى اسم معروفِ يك مكان به صراحت آورده مى‏شود؛ مانند: المسجد الحرام و المسجد الاقصى؛
ب) گاهى اسم علم آورده مى‏شود ولى در تعيين موقعيت آن اختلاف پيدا مى‏شود؛ مانند جودى (= كوه نوح عليه‏السلام )؛
ج) گاهى صفت يك مكان ذكر مى‏شود؛ مانند: ربوة ذات قرار و معين، كه در تفسير و تحديد موقعيت آن، آراى مختلفى ابراز شده است؛
د) گاهى قصه، بدون اشاره به مكان، بيان مى‏گردد؛ مانند قصه‏ى ادريس؛
ه ) گاهى اسم صاحب قصه آورده مى‏شود، بدون اين‏كه به بيان قصه پرداخته شود؛ مانند: ذى الكفل و قوم تبع؛
و ) گاهى صاحب قصه به مكانى منسوب مى‏شود، بدون اين‏كه خود قصه بيان گردد؛ مانند اصحاب الرس؛
ز) گاهى قصه بدون تعيين مكان و اسم صاحب قصه، بيان مى‏شود؛ مانند داستان مرد مؤمن در سوره يس؛
ح) گاهى مجموعه‏اى از داستان‏ها به يك روش و سياق بيان مى‏گردد؛ مانند قول خداوند تبارك و تعالى:

الم يأتكم نبأ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود والذين من بعدهم لا يعلمهم الا اللّه. جاءتهم رسلهم بالبينات فردوا أيديهم في أفواههم وقالوا انا كفرنا بما ارسلتم به. و انا لفى شك مما تدعوننا إليه مريب.15
شايد بتوان قصص قرآنى را بر مبناى تاريخى، به دو بخش متمايز تفكيك كرد، كه هر يك نسبت به ميزان بيان و آوردن مكان‏ها متفاوتند.
بخش اول: داستان‏هاى قبل از طوفان [نوح]؛ كه شامل قصص آدم، ادريس و نوح [عليهم السلام] مى‏شوند. در اين مجموعه تقريباً ذكرى از مكان به ميان نيامده است، مگر جودى در داستان نوح، كه محل آن همواره مورد مناقشه بوده است. بنابراين بايد تعيين و تحديدِ مكانىِ قصصِ قبل از طوفان را به طور كامل كنار گذارد.
بخش دوم: داستان‏هاى بعد از طوفان؛ از هود عليه‏السلام تا حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، كه در اين مجموعه مكان‏هاى متعددى آمده كه اختصاراً بدان‏ها مى‏پردازيم.

مركز نقشه و منطقه مركزى

1. البيت الحرام: مكانى است كه مى‏توان آن را مركز نقشه‏ى داستان‏هاى قرآن قلمداد كرد. به جهت اهميت و احكام مربوط به آن در اسلام، هيچ مكان ديگرى شبيه به آن‏جا نمى‏باشد. خداوند تعالى در مورد آن فرموده:
ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركاً وهدى للعالمين.16
از كنار همين مكان بود كه خداوند بر ديگر پيامبران وحى فرستاد و مسلمانان به هنگام نماز رو بدان سوى مى‏كنند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روز فتح [مكه] فرمودند:
اين شهر، حرام است. خداوند روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريد آن را حرام گردانيد تا روز قيامت.17

2. اين سرزمين امين كه خداوند آن را حرام گردانيد، در قرآن به اسم‏هاى مختلفى آمده؛ از جمله مكه در قول خداوند تبارك و تعالى:
و هو الذى كف ايديهم عنكم وايديكم عنهم ببطن مكة من بعد ان اظفركم عليهم وكان الله بما تعملون بصيرا.18
به ام القرى نيز تعبير شده:
و هذا كتاب انزلناه مبارك مصدق الذى بين يديه ولتنذر ام القرى ومن حولها.19

3. بيت الحرام (خانه خدا)، مركز و منطقة القلب [قصص قرآن] است، كه در آن تعدادى از اسامى مشخص و معلوم المكان، ذكر شده است:
الف) در آيه‏اى كه مى‏آيد از سه مكان ياد شده است:
ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا و هدى للعالمين. فيه آيات بينات مقام ابراهيم.20 [بيت، بكه / مكه، مقام ابراهيم]
ب) در دو آيه قرآن از 4 مكان ديگر كه مربوط به مناسك حج بوده ياد شده است:
ان الصفا والمروة من شعائر اللّه فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما؛21
فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللّه عند المشعر الحرام.22 [صفا ـ مروه ـ عرفات ـ مشعر الحرام].
بدين ترتيب مجموعه‏ى اماكن ياد شده در منطقه‏ى مركزى، به هفت مكان تقسيم شده و در چارچوبه‏اى كه از عرفات تا مكه ادامه يافته، قرار گرفته است.

منطقه ميانى

در اطراف منطقه‏ى مركزى، مجموعه‏ى ديگرى از اماكن كه مربوط به غزوه‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد وجود دارد:

1. اولين مكان، مدينه يا همان سراى هجرت نبوى است، كه از آن در آيات گوناگون ياد شده؛ از جمله آيه‏ى شريفه‏ى:
واذ قالت طائفة منهم يا اهل يثرب لا مقام لكم فارجعوا.23
كه مربوط به غزوه‏ى احزاب مى‏باشد.
در آيات ديگر آمده:
يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل وللّه العزة ولرسوله و للمؤمنين ولكن المنافقين لا يعلمون؛24
ماكان لاهل المدينة و من حولهم من الاعراب أن يتخلفوا من رسول اللّه‏ و لايرغبوا بأنفسهم عن نفسه.25
كه هر دو آيه در مورد غزوه‏ى تبوك مى‏باشند.

2. خداوند، پيرامون غزوه‏ى بدر، از سه مكان ياد كرده كه در اين آيات بيان گرديده:
ولقد نصركم اللّه ببدر وأنتم اذله؛26
اذ انتم بالعدوة الدنيا وهم بالعدوة القصوى والركب اسفل منكم.27اين اماكن در شمال غربى منطقه‏ى مركزى (قلب) قرار گرفته‏اند. [بدر، عدوة الدنيا، عدوة القصوى].

3. به طرف جنوب شرقى، يك مكان وجود دارد كه در قرآن از آن چنين ياد شده:
ولقد نصركم اللّه فى مواطن كثيرة ويوم حنين اذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئاً وضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين ثم انزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين... .28 [ناحيه حنين].

دايره‏ى سوم
1. در اين‏جا نكته‏اى جغرافيايى جلب توجه مى‏كند و آن اين‏كه: اگر خانه‏ى خدا يا مكه (ام القرى) محور و مركز دايره‏اى فرضى بوده، كه نيمى از قطر آن در حدود 1200 كيلومتر باشد، در مى‏يابيم كه يمن، عراق، شام و مصر در محدوده‏ى آن و يا نزديك به آن قرار مى‏گيرند. در چارچوب همين دايره يا حلقه‏ى [فرضى] سوم است كه بيش‏ترين وقايع داستان‏هاى قرآنى روى داده است.
2. با وجود اين مركزيت جغرافيايى، ارتباطات دينى و تاريخى بين مكه و مراكز استقرار قديمى دنياى عرب، موجود بوده. در اين زمينه داستان حضرت ابراهيم عليه‏السلام از جالب‏ترين و بهترين داستان‏هاى قرآنى است كه مى‏توان نام برد. زندگانى ابراهيم ـ ابوالانبياء ـ با عراق، شام و مصر، ارتباط تنگاتنگى داشته است. هجرت او به سوى بيت العتيق (كعبه) و اسكان خانواده‏اش، جهت برپايى و اقامه‏ى نماز بود. سپس اسماعيل بعد از استقرار در مكه، با زنى از قبيله‏ى جرهم كه از يمن مهاجرت كرده بودند، [و در نزديكى مكه اقامت داشتند] ازدواج كرد، و سپس از همين دودمانِ پاك، پيامبر [خاتم] ـ كه درود و سلام خدا بر او باد ـ متولد شد.

ذو محور بين مركز نقشه و مناطق استقرار در محور سوم را پيوند مى‏دهند كه عبارتند از:

1. محور جنوبى

اين محور از مكه تا يمن گسترده است. قصه‏ى هود بنى عاد، مربوط به اين محور مى‏باشد. قوم عاد در احقاف مى‏زيسته‏اند. خداوند مى‏فرمايد:
و اذكر اخا عاد اذ أنذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بين يديه و من خلفه الا تعبدوا الا اللّه. انى اخاف عليكم عذاب يوم عظيم.29
ابن كثير آورده:
احقاف همان تپه‏هاى ريگى مى‏باشد و شامل سرزمين‏هاى ميان عمان و حضرموت و مشرف بر دريا بوده و به آن شحر نيز اطلاق مى‏شده است. اسم وادى آنها مغيث بوده.30
در قرآن نيز از قصرها و بناهاى محكم آنها چنين ياد شده:
الم تر كيف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التى لم يخلق مثلها فى البلاد؛31
و نيز مناطق استقرار آنها به وفورِ نعمت و كثرتِ وسايل عيش، وصف شده:
واتقوا الذى امدكم بما تعلمون؛ امدكم بانعام وبنين وجنات وعيون.32
اين توانگرى و وفور را مى‏توان در داستان ديگرى كه خداوند در همين محور جنوبى (يا يمنى) از آن ياد كرده و به داستان سبا معروف است، مشاهده كرد:
لقد كان لسبأ فى مسكنهم آية جنتان عن يمين وشمال، كلوا من رزق ربكم واشكروا له. بلدة طيبة و رب غفور. فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدّلناهم بجنتيهم؛ جنتين ذواتى اكل خمط وأثل وشى‏ءٍ من سدر قليل.33
آثار سدّ مأرب و تمدن سبايى، تا زمان ما بر جاى مانده است، كه اين حكايت از وجود و تداول هنر معمارى دقيق در بين آنها مى‏كند. تخته سنگ‏هاى بزرگ را به شكلى منظم تراشيده و با آنها به شيوه‏اى كه جزئيات آن ـ و به ويژه نحوه‏ى استوار كردن اين سنگ‏ها ـ بر ما پوشيده است بناها را ايجاد مى‏كردند. گلايزر به روش‏هاى علمى در مورد سد مأرب به اين نتايج دست يافته است.34
احمد فخرى نيز اين منطقه را به سال 1947 ديدار و بررسى كرده و در مورد اين سد، چنين گزارش داده است:
سد مأرب به دو دليل احداث شده بود: اول ذخيره‏ى آب در پشت وادى وسيع مأرب... و دوم بالا آمدن آب به ميزان حداقل پنج متر در جلوى سد، تا از اين طريق، اراضى اين منطقه آبيارى شود... . اين منطقه همواره در سايه‏ى سيستم آبيارى دقيق با بهره‏گيرى از سد، استقرار داشت، تا اين كه واقعه‏ى سيل عرم رخ داد و از آن زمان كليه‏ى بلاد شكوفا يافته‏ى اين منطقه، به ويرانى گراييد.35
در قرآن كريم آمده: و شى‏ء من سدرٍ قليل
كه در اين آيه قِلّت [درخت] سدر اشاره به قِلّت و كمبود آب دارد؛ زيرا كه در قديم ـ و اكنون در منطقه‏ى سودان شرقى ـ از وجود درخت سدر، پى به وجود آب زمينى مى‏برده‏اند، و در نتيجه، كمبود آب، سبب كمبود فرصت براى استقرار در اين منطقه شده است.
آيات بعدى در قصه، بر غنى بودن اين منطقه‏ى جغرافيايى در آن زمان اشاره دارند:
وجعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة وقدرنا فيها السير، سيروا فيها ليالى و اياماً آمنين.36
قريه‏ها و منازل سفر به هم متصل و پيوسته بوده و مسافر، چنانچه ابن كثير گفته:
هيچ احتياجى به همراه داشتن خوراك و آب نداشته و هر جا فرود مى‏آمده همان‏جا آب و خرما يافت مى‏شده است.37
اين مناطق پر بركت در شام يا يمن واقع بوده‏اند و آنچه آيه بدان اشارت دارد، غنى بودن آن اقاليم است كه به دنبال ناسپاسى از نعمات خداوند، دچار نابسامانى گرديده و دست‏خوش انهدام و تخريب شدند:
فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا وظلموا انفسهم فجعلناهم احاديث ومزقناهم كل ممزق.38
از اين‏رو عرب‏ها در مورد قومى كه متفرق و متلاشى مى‏شوند به مثل مى‏گويند:
تفرقوا ايدى سبأ.
دو داستان هود و سبأ، مهم‏ترين آثار محور جنوبى (از مكه تا يمن) را شامل مى‏شوند. قصه‏ى نصاراى نجران نيز ـ بنابر پاره‏اى روايات ـ به اين محور ارتباط دارد؛ هر چند كه آيات كريمه، به اسم آن قصه صراحتاً اشاره ندارند:
قتل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذهم عليها قعود و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود.39
داستان قوم تبع نيز به اين ناحيه مربوط است:
أهم خيرّ ام قوم تبعٍ والذين من قبلهم اهلكناهم.40
در وراى احقاف، در جنوب، مكان ديگر نيست كه قرآن كريم از آن ياد كرده باشد. بنابراين، خليج عدن و اقيانوس هند را مى‏بايست مرز و حدّ جنوبىِ جغرافياىِ قصص قرآن، قلمداد كنيم.

2. محور شمالى

چنانچه به شمال مكه روى آوريم به حلقه‏ى ميانى برخورد مى‏كنيم؛ مكانى كه مربوط به هجرت و غزوات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است. در ادامه و پس از يثرب، به طرف شمال و شمال غربى تا به شام، قريه‏هايى وجود داشته است. در اين قسمت كه از مدينه تا به اطراف شام جنوبى گسترده بوده، تعدادى از اماكن آن را كه در شمار راه‏هاى تجارى محسوب مى‏شد، خداوند در سوره‏ى حجر به آن اشاره مى‏فرمايد:
مكان اول در قصه‏ى لوط است كه بدون تصريح به نام مكان، به آن اشاره شده:
وجاء أهل المدينة يستبشرون.41
سپس خداوند آن را چنين توصيف مى‏كند:
وانها لبسبيل مقيم.42
مكان دوم، در آيه‏ى:
وان كان اصحاب الايكة لظالمين فانتقمنا منهم وانهما لبإمام مبين.43
مكان سوم كه در آيه شريفه چنين ذكر شده:
و لقد كذب اصحاب الحجر المرسلين وآتيناهم آياتنا فكانوا عنها معرضين وكانوا ينحتون من الجبال بيوتاً آمنين فأخذتهم الصيحة مصبحين.44
اين‏ها اماكن سه‏گانه‏ى اصلى در محور شمالى هستند. قصص لوط، شعيب (پيامبر مدين) و صالح (پيامبر ثمود)، به اين محور مربوط مى‏شود. منطقه‏ى شمالى كه شامل اماكن ياد شده مى‏بوده، داراى محيطى ثروتمندتر و غنى‏تر از محيط كنونى آن بوده است. اين مطلب را خداوند در جايى كه از ثمود سخن به ميان آورده بيان داشته است:
اتتركون فيما ههنا آمنين فى جنات وعيون و زروع ونخل طلعها هضيم. وتنحتون من الجبال بيوتاً فارهين. فاتقوا اللّه و اطيعون.45
شهرهاى ياد شده، از مراكز مهم تجارت و داد و ستد قافله‏ها بوده‏اند.46 از ثمود نيز به هنگام ظهور اسلام اثرى بر جاى نبوده است.47
در غزوه‏ى تبوك، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر مردم حجر (در خانه‏هاى ثمود) فرود آمدند و به اصحاب خود فرمودند:
بر اين شكنجه شدگان، جز گريه كنان، وارد نشويد.48
خداوند اماكن واقع در اين محور را بدين شكل توصيف كرده:
و انكم لتمرون عليهم مصبحين وبالليل. افلا تعقلون.49
و اين خود تأكيدى است بر عبرت‏گيرى از وقايع و داستان‏هاى گذشتگان.
منطقه‏ى شمالِ محور شمالى به دو شعبه تقسيم مى‏شود: يكى به طرف غرب و متمايل به مصر و ديگرى گسترده شده تا به شام مى‏باشد كه ما هر يك را جداگانه بررسى مى‏كنيم:

الف) مصر

خداوند از مصر به غنى بودن ياد كرده. در قصص موسى و فرعون مى‏توانيم قول خداوند را در مورد اعجاب فرعون [در مورد اين شهر] بخوانيم:
أليس لى ملك مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى.50
در مصر وقايع مربوط به داستان‏هاى حضرت ابراهيم، يوسف، موسى و عيسى رخ داده است. و نيز برخى از جوانب زندگانى اسماعيل و حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به اين ناحيه مرتبط مى‏شود. در آيات كريمه نيز از مصر به دو گونه ياد شده است:

1. مصر (با همين لفظ). كه در سوره‏ى يوسف و قصه‏ى موسى از آن ياد شده و آيات در مورد جامعه‏ى مصرى در عهد يوسف عليه‏السلام توصيفاتى به دست داده‏اند، كه دوران‏هاى قحطى، غنى و سرشارى و پيوندشان به فيضان رود نيل و انواع غلات، زندگانى قصرنشينى و خوش‏گذرانى‏ها و بدبختى‏ها و ... از اين توصيفات هستند. در اواخر سوره‏ى يوسف نيز فراخوان الهى [خطاب] به مردم جهت پندگيرى از وقايع آمده:
افلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ولدار الآخر خير للذين اتقوا. افلا تعقلون.51
در اين‏جا مى‏توانيم به وجود ارتباط و پيوند ميان حركت در زمين و موقعيت مكانى، در سوره‏ى يوسف، به وضوح پى ببريم.

2. شبه جزيره سينا. خداوند از اين مكان در اين آيات ياد كرده:

وانزلنا من السماء ماء بقدر فأسكناه فى الارض وانا على ذهاب به لقادرون. فأنشأنا لكم به جنات من نخيل وأعناب لكم فيها فواكه كثيرة ومنها تأكلون. وشجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلين.52
در ديگر آيات آمده:
والتين والزيتون. وطور سينين وهذا البلد الامين. لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم.53
در سينا، وادى مقدس و كوه مناجات قرار دارد؛ جايى كه خداوند با موسى سخن گفت. گرچه به سختى بتوان در مورد اين اماكن تحقيق كرد؛ چه اين‏ها مناطق خالى از سكونت بوده و مانند مكه حيات ثابتى نداشته‏اند و آثارى كه بتواند به يقين ما را بدان‏ها رهنمون سازند، از آنها بر جاى نمانده است.
اهميت مكانى سينا دو جنبه دارد: اول قصه‏ى موسى و دوم ورود آن در آيات متعدد پيرامون نعمت‏هاى الهى بر بندگان.

3. شام. بار ديگر به مدين باز مى‏گرديم تا از شمال آن‏جا به شام رهسپار شويم. مكانى كه در اين‏جا مورد تأكيد است، مسجد الاقصى است:
سبحان الذى أسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الأقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير.54
مسجد الاقصى از مكان‏هايى است كه در آن جا روميان حكم‏رانى مى‏كرده‏اند. خداوند در اين آيات به آنها اشاره دارد:غلبت الروم فى أدنى الارض وهم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين. للّه الامر من قبل و من بعد.55
در شام نيز زندگانى پيامبران بنى اسرائيل و نيز بخشى از حيات ابراهيم و عيسى[عليهماالسلام]، سپرى شده است.
آيات كريمه، به اسم قريه‏اى كه در آن داستان شخص مؤمنى كه خداوند در سوره‏ى يس بدان پرداخته، اشاره‏اى نكرده‏اند؛ ولى برخى مفسرين معتقدند كه اين قريه، همان انطاكيه (از شهرهاى شام) بوده است.56
بيت المقدس، مكانى است كه خداوند در مورد عيسى و مريم در اين آيه از آن ياد كرده:


و آوينا هما إلى ربوة ذات قرار و معين.57


گرچه پاره‏اى از مفسرين گفته‏اند كه مكان ياد شده در مصر قرار داشته است؛ اما نسبت دادن ربوه (تپه / بلندى) به بيت المقدس از نسبت دادن آن به مصر، بيش‏تر مطابقت و مناسبت دارد.


4. عراق. وقتى از ناحيه‏ى شمال، در شام گذر كنيم، به منابع فرات و به دنبال آن به منطقه‏اى سبز در اطراف باديه‏ى شام مى‏رسيم. عراق، مرز شرقى قصص قرآن به شمار مى‏رود. در آيه‏اى از قرآن، بابل ـ اسم قديم ـ آمده:


و ما انزل على الملكين ببابل...58


داستان‏هاى نوح، ابراهيم، لوط و يونس (در نينوا)، به عراق مربوط مى‏شود، كه در سخنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با عداس در هنگام بازگشت از طائف، بدان اشاره شده است.59


بدين وسيله، نگرش كلى و عام، بر نقشه‏ى قصص قرآن، بر ما واضح و روشن شد. مركز اين نقشه بيت الله الحرام است. محور جنوبى از مكه تا يمن را شامل مى‏شود و محور شمالى نيز دو شعبه مى‏شود: يكى ناحيه‏ى غربى كه تا مصر امتداد دارد و ديگرى تا شمال ادامه يافته است. شام و باديه‏ى آن نيز تا عراق را در بر مى‏گيرد. مرز اين نواحى از كمربندى كوهستانى در شمال شرق درياى مديترانه، تا خليج فارس را شامل مى‏شود. در مقابل آن، مرزهاى جنوبى شامل خليج عدن و اقيانوس هند، مى‏باشند. مرز غربى نيز همان غرب مصر محسوب مى‏شود. ناحيه‏ى شرقى را نيز گرچه نتوان به صراحت تعيين كرد اما مى‏توان گفت كه كليه‏ى [شبه] جزيرة العرب تا خليج فارس و درياى عمان را شامل مى‏شود.


موقعيت‏هاى جغرافيايى ياد شده را، شايد بتوان با اطمينان، حدود و ثغور جغرافيايى قصص قرآنى قلمداد كرد.


نقشه و عبرت‏گيرى از داستانها
1. بايد گفت پيوند و ارتباط محكمى بين ناحيه‏ى مركزى و مناسك حج و قصص ابراهيم، اسماعيل و محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وجود داشته است. اين مكان پيوسته تا به امروز قلب تپنده‏ى دنياى اسلام باقى مانده است. آن‏جا كه خداوند به ابراهيم فرمان داد:


واذن فى الناس بالحج يأتوك رجالاً و على كل ضامر يأتين من كل فجٍ عميق.60


2. بسيارى از مسافرت‏هاى تجارى، توسط ساكنين منطقه‏ى مركزى به مقصد يمن (در جنوب) و شام و مصر (در شمال) انجام مى‏شده است، كه زمان انجام آنها را خداوند در اين آيات چنين ذكر فرموده:


لايلاف قريش. ايلافهم رحلة الشتاء والصيف. فليعبدوا رب هذا البيت؛ الذي اطعمهم من جوعٍ وآمنهم من خوف.61


[پس بايد تدبر كنيم كه] اين برنامه‏ريزى منظم و مرتب، چگونه مى‏تواند ما را به ايمان و عبادت الهى فرا خواند.


3. در نواحى ميانه، اماكن مربوط به غزوات و سيره‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و به ويژه غزوه‏ى بدر و حنين قرار گرفته، كه در آن عبرت‏هاى زيادى نهفته است:


لقد نصركم اللّه ببدرٍ وانتم اذلة فاتقوا اللّه؛62


لقد نصركم اللّه فى مواطن كثيرة ويوم حنين اذا اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا... .63


در مدينه نيز وقايع و غزوات متعددى رخ داده است كه خداوند در قرآن به ذكر پاره‏اى از اين وقايع پرداخته، ولى نام آنها را به صراحت ذكر نكرده است.


4. حلقه‏ى سوم، كه خدا برخى از داستان‏هاى آن را بيان فرموده است، هر يك مى‏تواند وسيله‏اى براى تأمل و تفكر و عبرت‏گيرى از وقايع باشد؛ چنانچه قبلاً ديديم كه پيامبر با اصحاب خود در راه غزوه‏ى تبوك در مورد ديار ثمود، با آن وصف، از آنها ياد كرد. بنابراين، اين مكان‏ها هر كدام وسيله‏ى تأمل و تفكر در حوادث اجتماع به شمار مى‏روند و ما را در پندگيرى از قصص قرآنى يارى مى‏دهند.


داستان‏هايى كه خداوند در قرآن به مكان آنها اشاره نكرده
نمى‏توان اذعان داشت كه تمامى داستان‏هاى قرآن، داراى ارتباطات مكانى بوده، تا هر كدام را در حلقه‏هاى ياد شده قرار داد؛ چه در برخى از آنها يادى از مكان نشده است:


مجموعه‏ى اول، داستان‏هاى قبل از طوفان است كه قبلاً به آن اشاره شد و چاره‏اى جز توقف و سكوت در مورد علت عدم ذكر نام اماكن اين قبيل داستان‏ها نداريم.


مجموعه‏ى دوم، داستان‏هاى سوره‏ى كهف است كه مجموع داستان‏هاى آن، داراى ويژگى متمايزى بوده، كه شايد بتوان اين ويژگى را با سبب نزول آن، مرتبط دانست. پاره‏اى از مفسرين در مورد سبب نزول اين سوره، گفته‏اند: كفار قريش، از يهود در مورد اطلاع رسانى از برخى امورى كه در كتاب‏هاى مقدس پيشين آمده بود، كمك خواستند تا بدين وسيله پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مورد آزمايش قرار دهند. لذا فرستادگانى از كفار به مدينه به نزد دانشمندان (احبار) يهود رفتند و آنها به كفار سفارش كردند كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد روح و جوانانى كه در قرون گذشته غايب گرديدند و مردى كه مشرق و مغرب را پيمود و ... پرسش و سؤال كنند. آنها نيز برگشتند و از پيامبر در اين موارد پرسش كردند و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به آنها فرمود:


در آينده به شما جواب خواهم داد، مگر آن كه خدا بخواهد كه نتوانم پاسخى ارائه دهم.


و آن‏گاه وحى تا مدتى منقطع شد و قريش بر پيامبر مى‏گذشتند و مى‏گفتند:


خداى محمد[ص] او را ترك كرد، تا اين‏كه سينه‏اش تنگ شد.64


[سپس] سوره‏ى كهف نازل گرديد و در آيات آغازين، خداوند به سبب اين وقايع، بر پيامبر تخفيف و مرحمت فرو فرستاد:


فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث أسفاً.65


سپس قصه‏ى اصحاب غار و ذوالقرنين و بين آن دو، قصه‏ى موسى و عبد صالح، بيان شد و در ادامه دو قصه‏ى آدم و قصه‏ى دو يار ذكر شد. اما در اين سوره از مكان مشخصى يادآورى نشده است. از طرف ديگر، برخى از وقايع و عبارات در اين سوره، به صورت كلى و عمومى ذكر شده است. از جمله در قصه‏ى ذوالقرنين، عباراتى كلى مثل مغرب الشمس، مطلع الشمس، بين السدين و يأجوج و مأجوج آمده است. حتى در مورد ذوالقرنين بدون اين‏كه به تصريح از او نامى بيايد، به ذكر ويژگى‏هاى او پرداخته شده است. پس در اين صورت آيا قصه‏ى موسى و عبد صالح مى‏تواند در اين خصوص راه‏گشا باشد؟

قصص سوره كهف بين دو گرايش

1. گرايش يهودى

قرآن كريم، يهود را به كثرت پرسشگرى، قساوت قلب، سرپيچى از انبياءشان و اختلاف برانگيزى بين آنها توصيف كرده است. جزءنگرى و اهتمام به تفصيل، يكى از جنبه‏هاى تفكر يهود و حيات آن به شمار مى‏رفته است. مثال واضح آن، وصف هيكل در سفر خروج مى‏باشد.

2. گرايش اسلامى

اين گرايش به تفاصيل و جزئيات قصص اهتمامى نداشته، بلكه اگر وارد جزئيات شده، با هدف عبرت‏گيرى از وقايع بوده است. زندگانى پيامبر، نمونه‏ى زنده‏ى اين گرايش مى‏باشد، و اين احاديث بيانگر ديدگاه اسلامى در اين راستا است:

انهاكم عن قيل و قال و كثرة السؤال؛

ذرونى ما تركتكم فانما اهلك الذين من قبلكم سؤالهم واختلافهم على انبيائهم فاذا نهيتكم عن شى‏ء فاجتنبوه و اذا امرتكم بشى‏ء فخذوا منه ما استطعتم.66

اين موضع‏گيرى و گرايش، بيش‏تر به اهداف كلى و فهم درست و نزديك، نسبت به وقايع ـ بدون هيچ گونه تحكّم و خودرأيى ـ عنايت و توجه دارد. لذا مى‏بينيم كه پاسخ‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به قريش، با اين رويكردِ عام و كلى كه شيوه‏ى قرآن كريم به همان‏گونه است، پيوند و تناسب دارد. از طرف ديگر قريش براى غلبه بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، به يهود پناه مى‏برد. و اين‏ها سعى مى‏كردند تا از كتب قديم براى امتحان و مقابله با وحى، پرسش‏هايى مطرح كنند. سپس با نزول آيات الهى، اين شيوه و گرايش به طور كلى از بين رفت. نمونه‏ى آن، سؤال از تعداد اصحاب غار (كهف)، از پيامبر بود كه در جواب آنها چنين آمده:

سيقولون ثلاثة رابعهم كلبهم ويقولون خمسة سادسهم كلبهم، رجماً بالغيب ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم. قل ربى اعلم بعدتهم. ما يعلمهم الا قليل. فلا تمار فيهم الا مراء ظاهرا و لا تستفت فيهم منهم احداً.67

شايد بتوانيم جانبى از عبرت‏گيرى از قصه‏ى موسى و عبد صالح و اصحاب غار و ذوالقرنين را دريابيم. همراهى و مصاحبت موسى با عبد صالح، تا زمانى كه حضرت موسى تابع شرايط عبد صالح بود ادامه يافت:

فان اتبعنى فلا تسألنى عن شى‏ءٍ حتى احدث لك منه ذكراً.

و عبد صالح قبل از تعيين شرايط به موسى هشدار مى‏دهد كه:

انك لن تستطيع معى صبراً؛ وكيف تصبر على ما لم تحط به خبراً.
و سپس مشكلات بعدى ـ چنانچه قرطبى بدان اشاره كرده68 ـ در زندگانى موسى رخ مى‏دهد، [كه از آن جمله مى‏توان به اين موارد اشاره كرد]: شكافتن كشتى؛ كشتن غلام، استوار كردن ديوار (بدون دريافت مزد)، كه در تقابل با وقايعى چون انداختن موسى در دريا، كشتن قبطى، و هميارى و كمك به دختران شعيب در امر چوپانى قرار مى‏گيرند. به گمان من، از اين زاويه مى‏توايم گوشه‏اى از راه و روش خداوند را در بيان قصص اين سوره دريابيم.
در مجموعه‏اى از قصص قرآنى، همواره تفاسير و آراى گوناگونى بيان شده است. در اين راستا در [بيان و تفسير] مجموع داستان‏هاى سوره‏ى كهف، از اسرائيليات بسيار آمده است؛ به عنوان مثال، مفسرين كوشيده‏اند تا مكان غار و شهرى را كه آن جوانان در آن بوده‏اند، تعيين كنند. به عقيده‏ى برخى از آنها، اين شهر همان (افسوس) واقع در آسياى صغير بوده است.69 همچنين برخى از مفسرين در صدد تعيين شخصيت ذوالقرنين برآمده‏اند. بعضى او را اسكندر و برخى كورش دانسته‏اند، و در پى آن به بحث پيرامون مسافرت وى به مطلع شمس و مغرب شمس و نيز مكان استقرار سد، پرداخته‏اند.70
نقطه مشتركى كه در بين معظم اين آرا ـ به رغم اختلاف آنها ـ مى‏توان مشاهده كرد، اين است كه موقعيت مكان‏هاى پيشنهادى، در دايره يا حلقه‏ى سومى كه قبلاً بدان اشاره شد، قرار دارد، كه ما مى‏توانيم اين وضعيت را در قصه‏ى اصحاب كهف و ذوالقرنين و آرايى كه پيرامون موقعيت مكانى سدّ مأرب در كوه‏هاى قفقاز بيان شده است، دريابيم.



جدیدترین مطالب سایت

دانلود نرم افزار Google Earth

بسیاری از کاربران امکان دریافت و استفاده از  Google Earth را ندارد و...

عکس؛ زوج دوچرخه‌سوار جهانگرد ایرانی به یونان رسیدند

زوج دوچرخه سوار ایرانی که سفر دور دنیای خود را با پیام صلح و...

عکس؛‌ مراسم سنتی گلاب‌گیری در کاشان

مراسم گلاب‌گیری در کارگاه‌های سنتی کاشان قدمتی طولانی دارد. هر...

آبگیری سد گلابر بدون اطلاع میراث فرهنگی

سد گلابر زنجان بدون اطلاع سازمان میراث فرهنگی و در حالی که هنوز...

عکس؛ صلح سبز کشتی نوح می سازد

فعالان گروه صلح سبز برای جلب توجه جهانيان به گرم شدن زمين و هشدار...

 

 

ورود و خروج

نام كاربري

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت