|
در آمدى بر جغرافياى قصص قرآنى |
|
|
|
حميدرضا مهاجر
|
|
|
|
صفحه 4 از 6 مكان در قرآن
1. قصهى انسانيت در قرآن، با خلق آدم آغاز مىشود. خداوند به پدر اول، همهى اسماء را آموخت. و ملائكه بر او سجده كردند مگر ابليس.] سپس] آدم و حوّا در بهشت مسكن گزيدند و آن گاه شيطان او را وسوسه كرد: هل أدلك على شجرة الخلد و ملك لا يبلى12 و هوا و خواهشها بر عقل چيره شد و آدم و همسرش به زمين هبوط كرده و در آنجا ابناء بشر منشعب گرديد.
2. خداوند هيچ امتى را بدون فرستادن [رسولى] انذار كننده كه قادر به سخن گفتن به زبان قومش بوده باشد، رها نكرده است. خداوند، در مورد پيامبران، به رسولش چنين فرموده: ومنهم من قصصنا عليك ومنهم من لم نقصص عليك.13 يعنى داستانهاى قرآنى شامل مجموعهى معينى از قصص است كه خداوند آنها را در قرآن ذكر كرده و آنها را اينگونه توصيف نموده: نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا إليك هذا القرآن.14 آيا مكان مىتواند بخشى از حكمت و فلسفهى اين گزينش را بازگو كند؟ ميزان صراحت به ذكر مكانها در قصص قرآن متفاوت است: الف) گاهى اسم معروفِ يك مكان به صراحت آورده مىشود؛ مانند: المسجد الحرام و المسجد الاقصى؛ ب) گاهى اسم علم آورده مىشود ولى در تعيين موقعيت آن اختلاف پيدا مىشود؛ مانند جودى (= كوه نوح عليهالسلام )؛ ج) گاهى صفت يك مكان ذكر مىشود؛ مانند: ربوة ذات قرار و معين، كه در تفسير و تحديد موقعيت آن، آراى مختلفى ابراز شده است؛ د) گاهى قصه، بدون اشاره به مكان، بيان مىگردد؛ مانند قصهى ادريس؛ ه ) گاهى اسم صاحب قصه آورده مىشود، بدون اينكه به بيان قصه پرداخته شود؛ مانند: ذى الكفل و قوم تبع؛ و ) گاهى صاحب قصه به مكانى منسوب مىشود، بدون اينكه خود قصه بيان گردد؛ مانند اصحاب الرس؛ ز) گاهى قصه بدون تعيين مكان و اسم صاحب قصه، بيان مىشود؛ مانند داستان مرد مؤمن در سوره يس؛ ح) گاهى مجموعهاى از داستانها به يك روش و سياق بيان مىگردد؛ مانند قول خداوند تبارك و تعالى:
الم يأتكم نبأ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود والذين من بعدهم لا يعلمهم الا اللّه. جاءتهم رسلهم بالبينات فردوا أيديهم في أفواههم وقالوا انا كفرنا بما ارسلتم به. و انا لفى شك مما تدعوننا إليه مريب.15 شايد بتوان قصص قرآنى را بر مبناى تاريخى، به دو بخش متمايز تفكيك كرد، كه هر يك نسبت به ميزان بيان و آوردن مكانها متفاوتند. بخش اول: داستانهاى قبل از طوفان [نوح]؛ كه شامل قصص آدم، ادريس و نوح [عليهم السلام] مىشوند. در اين مجموعه تقريباً ذكرى از مكان به ميان نيامده است، مگر جودى در داستان نوح، كه محل آن همواره مورد مناقشه بوده است. بنابراين بايد تعيين و تحديدِ مكانىِ قصصِ قبل از طوفان را به طور كامل كنار گذارد. بخش دوم: داستانهاى بعد از طوفان؛ از هود عليهالسلام تا حضرت محمد صلىاللهعليهوآله ، كه در اين مجموعه مكانهاى متعددى آمده كه اختصاراً بدانها مىپردازيم.
مركز نقشه و منطقه مركزى
1. البيت الحرام: مكانى است كه مىتوان آن را مركز نقشهى داستانهاى قرآن قلمداد كرد. به جهت اهميت و احكام مربوط به آن در اسلام، هيچ مكان ديگرى شبيه به آنجا نمىباشد. خداوند تعالى در مورد آن فرموده: ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركاً وهدى للعالمين.16 از كنار همين مكان بود كه خداوند بر ديگر پيامبران وحى فرستاد و مسلمانان به هنگام نماز رو بدان سوى مىكنند. پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز فتح [مكه] فرمودند: اين شهر، حرام است. خداوند روزى كه آسمانها و زمين را آفريد آن را حرام گردانيد تا روز قيامت.17
2. اين سرزمين امين كه خداوند آن را حرام گردانيد، در قرآن به اسمهاى مختلفى آمده؛ از جمله مكه در قول خداوند تبارك و تعالى: و هو الذى كف ايديهم عنكم وايديكم عنهم ببطن مكة من بعد ان اظفركم عليهم وكان الله بما تعملون بصيرا.18 به ام القرى نيز تعبير شده: و هذا كتاب انزلناه مبارك مصدق الذى بين يديه ولتنذر ام القرى ومن حولها.19
3. بيت الحرام (خانه خدا)، مركز و منطقة القلب [قصص قرآن] است، كه در آن تعدادى از اسامى مشخص و معلوم المكان، ذكر شده است: الف) در آيهاى كه مىآيد از سه مكان ياد شده است: ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا و هدى للعالمين. فيه آيات بينات مقام ابراهيم.20 [بيت، بكه / مكه، مقام ابراهيم] ب) در دو آيه قرآن از 4 مكان ديگر كه مربوط به مناسك حج بوده ياد شده است: ان الصفا والمروة من شعائر اللّه فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما؛21 فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللّه عند المشعر الحرام.22 [صفا ـ مروه ـ عرفات ـ مشعر الحرام]. بدين ترتيب مجموعهى اماكن ياد شده در منطقهى مركزى، به هفت مكان تقسيم شده و در چارچوبهاى كه از عرفات تا مكه ادامه يافته، قرار گرفته است.
منطقه ميانى
در اطراف منطقهى مركزى، مجموعهى ديگرى از اماكن كه مربوط به غزوههاى پيامبر صلىاللهعليهوآله مىباشد وجود دارد:
1. اولين مكان، مدينه يا همان سراى هجرت نبوى است، كه از آن در آيات گوناگون ياد شده؛ از جمله آيهى شريفهى: واذ قالت طائفة منهم يا اهل يثرب لا مقام لكم فارجعوا.23 كه مربوط به غزوهى احزاب مىباشد. در آيات ديگر آمده: يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل وللّه العزة ولرسوله و للمؤمنين ولكن المنافقين لا يعلمون؛24 ماكان لاهل المدينة و من حولهم من الاعراب أن يتخلفوا من رسول اللّه و لايرغبوا بأنفسهم عن نفسه.25 كه هر دو آيه در مورد غزوهى تبوك مىباشند.
2. خداوند، پيرامون غزوهى بدر، از سه مكان ياد كرده كه در اين آيات بيان گرديده: ولقد نصركم اللّه ببدر وأنتم اذله؛26 اذ انتم بالعدوة الدنيا وهم بالعدوة القصوى والركب اسفل منكم.27اين اماكن در شمال غربى منطقهى مركزى (قلب) قرار گرفتهاند. [بدر، عدوة الدنيا، عدوة القصوى].
3. به طرف جنوب شرقى، يك مكان وجود دارد كه در قرآن از آن چنين ياد شده: ولقد نصركم اللّه فى مواطن كثيرة ويوم حنين اذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئاً وضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين ثم انزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين... .28 [ناحيه حنين].
دايرهى سوم 1. در اينجا نكتهاى جغرافيايى جلب توجه مىكند و آن اينكه: اگر خانهى خدا يا مكه (ام القرى) محور و مركز دايرهاى فرضى بوده، كه نيمى از قطر آن در حدود 1200 كيلومتر باشد، در مىيابيم كه يمن، عراق، شام و مصر در محدودهى آن و يا نزديك به آن قرار مىگيرند. در چارچوب همين دايره يا حلقهى [فرضى] سوم است كه بيشترين وقايع داستانهاى قرآنى روى داده است. 2. با وجود اين مركزيت جغرافيايى، ارتباطات دينى و تاريخى بين مكه و مراكز استقرار قديمى دنياى عرب، موجود بوده. در اين زمينه داستان حضرت ابراهيم عليهالسلام از جالبترين و بهترين داستانهاى قرآنى است كه مىتوان نام برد. زندگانى ابراهيم ـ ابوالانبياء ـ با عراق، شام و مصر، ارتباط تنگاتنگى داشته است. هجرت او به سوى بيت العتيق (كعبه) و اسكان خانوادهاش، جهت برپايى و اقامهى نماز بود. سپس اسماعيل بعد از استقرار در مكه، با زنى از قبيلهى جرهم كه از يمن مهاجرت كرده بودند، [و در نزديكى مكه اقامت داشتند] ازدواج كرد، و سپس از همين دودمانِ پاك، پيامبر [خاتم] ـ كه درود و سلام خدا بر او باد ـ متولد شد.
ذو محور بين مركز نقشه و مناطق استقرار در محور سوم را پيوند مىدهند كه عبارتند از:
1. محور جنوبى
اين محور از مكه تا يمن گسترده است. قصهى هود بنى عاد، مربوط به اين محور مىباشد. قوم عاد در احقاف مىزيستهاند. خداوند مىفرمايد: و اذكر اخا عاد اذ أنذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بين يديه و من خلفه الا تعبدوا الا اللّه. انى اخاف عليكم عذاب يوم عظيم.29 ابن كثير آورده: احقاف همان تپههاى ريگى مىباشد و شامل سرزمينهاى ميان عمان و حضرموت و مشرف بر دريا بوده و به آن شحر نيز اطلاق مىشده است. اسم وادى آنها مغيث بوده.30 در قرآن نيز از قصرها و بناهاى محكم آنها چنين ياد شده: الم تر كيف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التى لم يخلق مثلها فى البلاد؛31 و نيز مناطق استقرار آنها به وفورِ نعمت و كثرتِ وسايل عيش، وصف شده: واتقوا الذى امدكم بما تعلمون؛ امدكم بانعام وبنين وجنات وعيون.32 اين توانگرى و وفور را مىتوان در داستان ديگرى كه خداوند در همين محور جنوبى (يا يمنى) از آن ياد كرده و به داستان سبا معروف است، مشاهده كرد: لقد كان لسبأ فى مسكنهم آية جنتان عن يمين وشمال، كلوا من رزق ربكم واشكروا له. بلدة طيبة و رب غفور. فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدّلناهم بجنتيهم؛ جنتين ذواتى اكل خمط وأثل وشىءٍ من سدر قليل.33 آثار سدّ مأرب و تمدن سبايى، تا زمان ما بر جاى مانده است، كه اين حكايت از وجود و تداول هنر معمارى دقيق در بين آنها مىكند. تخته سنگهاى بزرگ را به شكلى منظم تراشيده و با آنها به شيوهاى كه جزئيات آن ـ و به ويژه نحوهى استوار كردن اين سنگها ـ بر ما پوشيده است بناها را ايجاد مىكردند. گلايزر به روشهاى علمى در مورد سد مأرب به اين نتايج دست يافته است.34 احمد فخرى نيز اين منطقه را به سال 1947 ديدار و بررسى كرده و در مورد اين سد، چنين گزارش داده است: سد مأرب به دو دليل احداث شده بود: اول ذخيرهى آب در پشت وادى وسيع مأرب... و دوم بالا آمدن آب به ميزان حداقل پنج متر در جلوى سد، تا از اين طريق، اراضى اين منطقه آبيارى شود... . اين منطقه همواره در سايهى سيستم آبيارى دقيق با بهرهگيرى از سد، استقرار داشت، تا اين كه واقعهى سيل عرم رخ داد و از آن زمان كليهى بلاد شكوفا يافتهى اين منطقه، به ويرانى گراييد.35 در قرآن كريم آمده: و شىء من سدرٍ قليل كه در اين آيه قِلّت [درخت] سدر اشاره به قِلّت و كمبود آب دارد؛ زيرا كه در قديم ـ و اكنون در منطقهى سودان شرقى ـ از وجود درخت سدر، پى به وجود آب زمينى مىبردهاند، و در نتيجه، كمبود آب، سبب كمبود فرصت براى استقرار در اين منطقه شده است. آيات بعدى در قصه، بر غنى بودن اين منطقهى جغرافيايى در آن زمان اشاره دارند: وجعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة وقدرنا فيها السير، سيروا فيها ليالى و اياماً آمنين.36 قريهها و منازل سفر به هم متصل و پيوسته بوده و مسافر، چنانچه ابن كثير گفته: هيچ احتياجى به همراه داشتن خوراك و آب نداشته و هر جا فرود مىآمده همانجا آب و خرما يافت مىشده است.37 اين مناطق پر بركت در شام يا يمن واقع بودهاند و آنچه آيه بدان اشارت دارد، غنى بودن آن اقاليم است كه به دنبال ناسپاسى از نعمات خداوند، دچار نابسامانى گرديده و دستخوش انهدام و تخريب شدند: فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا وظلموا انفسهم فجعلناهم احاديث ومزقناهم كل ممزق.38 از اينرو عربها در مورد قومى كه متفرق و متلاشى مىشوند به مثل مىگويند: تفرقوا ايدى سبأ. دو داستان هود و سبأ، مهمترين آثار محور جنوبى (از مكه تا يمن) را شامل مىشوند. قصهى نصاراى نجران نيز ـ بنابر پارهاى روايات ـ به اين محور ارتباط دارد؛ هر چند كه آيات كريمه، به اسم آن قصه صراحتاً اشاره ندارند: قتل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذهم عليها قعود و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود.39 داستان قوم تبع نيز به اين ناحيه مربوط است: أهم خيرّ ام قوم تبعٍ والذين من قبلهم اهلكناهم.40 در وراى احقاف، در جنوب، مكان ديگر نيست كه قرآن كريم از آن ياد كرده باشد. بنابراين، خليج عدن و اقيانوس هند را مىبايست مرز و حدّ جنوبىِ جغرافياىِ قصص قرآن، قلمداد كنيم.
2. محور شمالى
چنانچه به شمال مكه روى آوريم به حلقهى ميانى برخورد مىكنيم؛ مكانى كه مربوط به هجرت و غزوات پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده است. در ادامه و پس از يثرب، به طرف شمال و شمال غربى تا به شام، قريههايى وجود داشته است. در اين قسمت كه از مدينه تا به اطراف شام جنوبى گسترده بوده، تعدادى از اماكن آن را كه در شمار راههاى تجارى محسوب مىشد، خداوند در سورهى حجر به آن اشاره مىفرمايد: مكان اول در قصهى لوط است كه بدون تصريح به نام مكان، به آن اشاره شده: وجاء أهل المدينة يستبشرون.41 سپس خداوند آن را چنين توصيف مىكند: وانها لبسبيل مقيم.42 مكان دوم، در آيهى: وان كان اصحاب الايكة لظالمين فانتقمنا منهم وانهما لبإمام مبين.43 مكان سوم كه در آيه شريفه چنين ذكر شده: و لقد كذب اصحاب الحجر المرسلين وآتيناهم آياتنا فكانوا عنها معرضين وكانوا ينحتون من الجبال بيوتاً آمنين فأخذتهم الصيحة مصبحين.44 اينها اماكن سهگانهى اصلى در محور شمالى هستند. قصص لوط، شعيب (پيامبر مدين) و صالح (پيامبر ثمود)، به اين محور مربوط مىشود. منطقهى شمالى كه شامل اماكن ياد شده مىبوده، داراى محيطى ثروتمندتر و غنىتر از محيط كنونى آن بوده است. اين مطلب را خداوند در جايى كه از ثمود سخن به ميان آورده بيان داشته است: اتتركون فيما ههنا آمنين فى جنات وعيون و زروع ونخل طلعها هضيم. وتنحتون من الجبال بيوتاً فارهين. فاتقوا اللّه و اطيعون.45 شهرهاى ياد شده، از مراكز مهم تجارت و داد و ستد قافلهها بودهاند.46 از ثمود نيز به هنگام ظهور اسلام اثرى بر جاى نبوده است.47 در غزوهى تبوك، پيامبر صلىاللهعليهوآله بر مردم حجر (در خانههاى ثمود) فرود آمدند و به اصحاب خود فرمودند: بر اين شكنجه شدگان، جز گريه كنان، وارد نشويد.48 خداوند اماكن واقع در اين محور را بدين شكل توصيف كرده: و انكم لتمرون عليهم مصبحين وبالليل. افلا تعقلون.49 و اين خود تأكيدى است بر عبرتگيرى از وقايع و داستانهاى گذشتگان. منطقهى شمالِ محور شمالى به دو شعبه تقسيم مىشود: يكى به طرف غرب و متمايل به مصر و ديگرى گسترده شده تا به شام مىباشد كه ما هر يك را جداگانه بررسى مىكنيم:
الف) مصر
خداوند از مصر به غنى بودن ياد كرده. در قصص موسى و فرعون مىتوانيم قول خداوند را در مورد اعجاب فرعون [در مورد اين شهر] بخوانيم: أليس لى ملك مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى.50 در مصر وقايع مربوط به داستانهاى حضرت ابراهيم، يوسف، موسى و عيسى رخ داده است. و نيز برخى از جوانب زندگانى اسماعيل و حضرت محمد صلىاللهعليهوآله به اين ناحيه مرتبط مىشود. در آيات كريمه نيز از مصر به دو گونه ياد شده است:
1. مصر (با همين لفظ). كه در سورهى يوسف و قصهى موسى از آن ياد شده و آيات در مورد جامعهى مصرى در عهد يوسف عليهالسلام توصيفاتى به دست دادهاند، كه دورانهاى قحطى، غنى و سرشارى و پيوندشان به فيضان رود نيل و انواع غلات، زندگانى قصرنشينى و خوشگذرانىها و بدبختىها و ... از اين توصيفات هستند. در اواخر سورهى يوسف نيز فراخوان الهى [خطاب] به مردم جهت پندگيرى از وقايع آمده: افلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ولدار الآخر خير للذين اتقوا. افلا تعقلون.51 در اينجا مىتوانيم به وجود ارتباط و پيوند ميان حركت در زمين و موقعيت مكانى، در سورهى يوسف، به وضوح پى ببريم.
2. شبه جزيره سينا. خداوند از اين مكان در اين آيات ياد كرده:
وانزلنا من السماء ماء بقدر فأسكناه فى الارض وانا على ذهاب به لقادرون. فأنشأنا لكم به جنات من نخيل وأعناب لكم فيها فواكه كثيرة ومنها تأكلون. وشجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلين.52 در ديگر آيات آمده: والتين والزيتون. وطور سينين وهذا البلد الامين. لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم.53 در سينا، وادى مقدس و كوه مناجات قرار دارد؛ جايى كه خداوند با موسى سخن گفت. گرچه به سختى بتوان در مورد اين اماكن تحقيق كرد؛ چه اينها مناطق خالى از سكونت بوده و مانند مكه حيات ثابتى نداشتهاند و آثارى كه بتواند به يقين ما را بدانها رهنمون سازند، از آنها بر جاى نمانده است. اهميت مكانى سينا دو جنبه دارد: اول قصهى موسى و دوم ورود آن در آيات متعدد پيرامون نعمتهاى الهى بر بندگان.
3. شام. بار ديگر به مدين باز مىگرديم تا از شمال آنجا به شام رهسپار شويم. مكانى كه در اينجا مورد تأكيد است، مسجد الاقصى است: سبحان الذى أسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الأقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير.54 مسجد الاقصى از مكانهايى است كه در آن جا روميان حكمرانى مىكردهاند. خداوند در اين آيات به آنها اشاره دارد:غلبت الروم فى أدنى الارض وهم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين. للّه الامر من قبل و من بعد.55 در شام نيز زندگانى پيامبران بنى اسرائيل و نيز بخشى از حيات ابراهيم و عيسى[عليهماالسلام]، سپرى شده است. آيات كريمه، به اسم قريهاى كه در آن داستان شخص مؤمنى كه خداوند در سورهى يس بدان پرداخته، اشارهاى نكردهاند؛ ولى برخى مفسرين معتقدند كه اين قريه، همان انطاكيه (از شهرهاى شام) بوده است.56 بيت المقدس، مكانى است كه خداوند در مورد عيسى و مريم در اين آيه از آن ياد كرده:
و آوينا هما إلى ربوة ذات قرار و معين.57
گرچه پارهاى از مفسرين گفتهاند كه مكان ياد شده در مصر قرار داشته است؛ اما نسبت دادن ربوه (تپه / بلندى) به بيت المقدس از نسبت دادن آن به مصر، بيشتر مطابقت و مناسبت دارد.
4. عراق. وقتى از ناحيهى شمال، در شام گذر كنيم، به منابع فرات و به دنبال آن به منطقهاى سبز در اطراف باديهى شام مىرسيم. عراق، مرز شرقى قصص قرآن به شمار مىرود. در آيهاى از قرآن، بابل ـ اسم قديم ـ آمده:
و ما انزل على الملكين ببابل...58
داستانهاى نوح، ابراهيم، لوط و يونس (در نينوا)، به عراق مربوط مىشود، كه در سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله با عداس در هنگام بازگشت از طائف، بدان اشاره شده است.59
بدين وسيله، نگرش كلى و عام، بر نقشهى قصص قرآن، بر ما واضح و روشن شد. مركز اين نقشه بيت الله الحرام است. محور جنوبى از مكه تا يمن را شامل مىشود و محور شمالى نيز دو شعبه مىشود: يكى ناحيهى غربى كه تا مصر امتداد دارد و ديگرى تا شمال ادامه يافته است. شام و باديهى آن نيز تا عراق را در بر مىگيرد. مرز اين نواحى از كمربندى كوهستانى در شمال شرق درياى مديترانه، تا خليج فارس را شامل مىشود. در مقابل آن، مرزهاى جنوبى شامل خليج عدن و اقيانوس هند، مىباشند. مرز غربى نيز همان غرب مصر محسوب مىشود. ناحيهى شرقى را نيز گرچه نتوان به صراحت تعيين كرد اما مىتوان گفت كه كليهى [شبه] جزيرة العرب تا خليج فارس و درياى عمان را شامل مىشود.
موقعيتهاى جغرافيايى ياد شده را، شايد بتوان با اطمينان، حدود و ثغور جغرافيايى قصص قرآنى قلمداد كرد.
نقشه و عبرتگيرى از داستانها 1. بايد گفت پيوند و ارتباط محكمى بين ناحيهى مركزى و مناسك حج و قصص ابراهيم، اسماعيل و محمد صلىاللهعليهوآله وجود داشته است. اين مكان پيوسته تا به امروز قلب تپندهى دنياى اسلام باقى مانده است. آنجا كه خداوند به ابراهيم فرمان داد:
واذن فى الناس بالحج يأتوك رجالاً و على كل ضامر يأتين من كل فجٍ عميق.60
2. بسيارى از مسافرتهاى تجارى، توسط ساكنين منطقهى مركزى به مقصد يمن (در جنوب) و شام و مصر (در شمال) انجام مىشده است، كه زمان انجام آنها را خداوند در اين آيات چنين ذكر فرموده:
لايلاف قريش. ايلافهم رحلة الشتاء والصيف. فليعبدوا رب هذا البيت؛ الذي اطعمهم من جوعٍ وآمنهم من خوف.61
[پس بايد تدبر كنيم كه] اين برنامهريزى منظم و مرتب، چگونه مىتواند ما را به ايمان و عبادت الهى فرا خواند.
3. در نواحى ميانه، اماكن مربوط به غزوات و سيرهى پيامبر صلىاللهعليهوآله و به ويژه غزوهى بدر و حنين قرار گرفته، كه در آن عبرتهاى زيادى نهفته است:
لقد نصركم اللّه ببدرٍ وانتم اذلة فاتقوا اللّه؛62
لقد نصركم اللّه فى مواطن كثيرة ويوم حنين اذا اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا... .63
در مدينه نيز وقايع و غزوات متعددى رخ داده است كه خداوند در قرآن به ذكر پارهاى از اين وقايع پرداخته، ولى نام آنها را به صراحت ذكر نكرده است.
4. حلقهى سوم، كه خدا برخى از داستانهاى آن را بيان فرموده است، هر يك مىتواند وسيلهاى براى تأمل و تفكر و عبرتگيرى از وقايع باشد؛ چنانچه قبلاً ديديم كه پيامبر با اصحاب خود در راه غزوهى تبوك در مورد ديار ثمود، با آن وصف، از آنها ياد كرد. بنابراين، اين مكانها هر كدام وسيلهى تأمل و تفكر در حوادث اجتماع به شمار مىروند و ما را در پندگيرى از قصص قرآنى يارى مىدهند.
داستانهايى كه خداوند در قرآن به مكان آنها اشاره نكرده نمىتوان اذعان داشت كه تمامى داستانهاى قرآن، داراى ارتباطات مكانى بوده، تا هر كدام را در حلقههاى ياد شده قرار داد؛ چه در برخى از آنها يادى از مكان نشده است:
مجموعهى اول، داستانهاى قبل از طوفان است كه قبلاً به آن اشاره شد و چارهاى جز توقف و سكوت در مورد علت عدم ذكر نام اماكن اين قبيل داستانها نداريم.
مجموعهى دوم، داستانهاى سورهى كهف است كه مجموع داستانهاى آن، داراى ويژگى متمايزى بوده، كه شايد بتوان اين ويژگى را با سبب نزول آن، مرتبط دانست. پارهاى از مفسرين در مورد سبب نزول اين سوره، گفتهاند: كفار قريش، از يهود در مورد اطلاع رسانى از برخى امورى كه در كتابهاى مقدس پيشين آمده بود، كمك خواستند تا بدين وسيله پيامبر صلىاللهعليهوآله را مورد آزمايش قرار دهند. لذا فرستادگانى از كفار به مدينه به نزد دانشمندان (احبار) يهود رفتند و آنها به كفار سفارش كردند كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد روح و جوانانى كه در قرون گذشته غايب گرديدند و مردى كه مشرق و مغرب را پيمود و ... پرسش و سؤال كنند. آنها نيز برگشتند و از پيامبر در اين موارد پرسش كردند و پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها فرمود:
در آينده به شما جواب خواهم داد، مگر آن كه خدا بخواهد كه نتوانم پاسخى ارائه دهم.
و آنگاه وحى تا مدتى منقطع شد و قريش بر پيامبر مىگذشتند و مىگفتند:
خداى محمد[ص] او را ترك كرد، تا اينكه سينهاش تنگ شد.64
[سپس] سورهى كهف نازل گرديد و در آيات آغازين، خداوند به سبب اين وقايع، بر پيامبر تخفيف و مرحمت فرو فرستاد:
فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث أسفاً.65
سپس قصهى اصحاب غار و ذوالقرنين و بين آن دو، قصهى موسى و عبد صالح، بيان شد و در ادامه دو قصهى آدم و قصهى دو يار ذكر شد. اما در اين سوره از مكان مشخصى يادآورى نشده است. از طرف ديگر، برخى از وقايع و عبارات در اين سوره، به صورت كلى و عمومى ذكر شده است. از جمله در قصهى ذوالقرنين، عباراتى كلى مثل مغرب الشمس، مطلع الشمس، بين السدين و يأجوج و مأجوج آمده است. حتى در مورد ذوالقرنين بدون اينكه به تصريح از او نامى بيايد، به ذكر ويژگىهاى او پرداخته شده است. پس در اين صورت آيا قصهى موسى و عبد صالح مىتواند در اين خصوص راهگشا باشد؟
قصص سوره كهف بين دو گرايش
1. گرايش يهودى
قرآن كريم، يهود را به كثرت پرسشگرى، قساوت قلب، سرپيچى از انبياءشان و اختلاف برانگيزى بين آنها توصيف كرده است. جزءنگرى و اهتمام به تفصيل، يكى از جنبههاى تفكر يهود و حيات آن به شمار مىرفته است. مثال واضح آن، وصف هيكل در سفر خروج مىباشد.
2. گرايش اسلامى
اين گرايش به تفاصيل و جزئيات قصص اهتمامى نداشته، بلكه اگر وارد جزئيات شده، با هدف عبرتگيرى از وقايع بوده است. زندگانى پيامبر، نمونهى زندهى اين گرايش مىباشد، و اين احاديث بيانگر ديدگاه اسلامى در اين راستا است:
انهاكم عن قيل و قال و كثرة السؤال؛
ذرونى ما تركتكم فانما اهلك الذين من قبلكم سؤالهم واختلافهم على انبيائهم فاذا نهيتكم عن شىء فاجتنبوه و اذا امرتكم بشىء فخذوا منه ما استطعتم.66
اين موضعگيرى و گرايش، بيشتر به اهداف كلى و فهم درست و نزديك، نسبت به وقايع ـ بدون هيچ گونه تحكّم و خودرأيى ـ عنايت و توجه دارد. لذا مىبينيم كه پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله به قريش، با اين رويكردِ عام و كلى كه شيوهى قرآن كريم به همانگونه است، پيوند و تناسب دارد. از طرف ديگر قريش براى غلبه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله ، به يهود پناه مىبرد. و اينها سعى مىكردند تا از كتب قديم براى امتحان و مقابله با وحى، پرسشهايى مطرح كنند. سپس با نزول آيات الهى، اين شيوه و گرايش به طور كلى از بين رفت. نمونهى آن، سؤال از تعداد اصحاب غار (كهف)، از پيامبر بود كه در جواب آنها چنين آمده:
سيقولون ثلاثة رابعهم كلبهم ويقولون خمسة سادسهم كلبهم، رجماً بالغيب ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم. قل ربى اعلم بعدتهم. ما يعلمهم الا قليل. فلا تمار فيهم الا مراء ظاهرا و لا تستفت فيهم منهم احداً.67
شايد بتوانيم جانبى از عبرتگيرى از قصهى موسى و عبد صالح و اصحاب غار و ذوالقرنين را دريابيم. همراهى و مصاحبت موسى با عبد صالح، تا زمانى كه حضرت موسى تابع شرايط عبد صالح بود ادامه يافت:
فان اتبعنى فلا تسألنى عن شىءٍ حتى احدث لك منه ذكراً.
و عبد صالح قبل از تعيين شرايط به موسى هشدار مىدهد كه:
انك لن تستطيع معى صبراً؛ وكيف تصبر على ما لم تحط به خبراً. و سپس مشكلات بعدى ـ چنانچه قرطبى بدان اشاره كرده68 ـ در زندگانى موسى رخ مىدهد، [كه از آن جمله مىتوان به اين موارد اشاره كرد]: شكافتن كشتى؛ كشتن غلام، استوار كردن ديوار (بدون دريافت مزد)، كه در تقابل با وقايعى چون انداختن موسى در دريا، كشتن قبطى، و هميارى و كمك به دختران شعيب در امر چوپانى قرار مىگيرند. به گمان من، از اين زاويه مىتوايم گوشهاى از راه و روش خداوند را در بيان قصص اين سوره دريابيم. در مجموعهاى از قصص قرآنى، همواره تفاسير و آراى گوناگونى بيان شده است. در اين راستا در [بيان و تفسير] مجموع داستانهاى سورهى كهف، از اسرائيليات بسيار آمده است؛ به عنوان مثال، مفسرين كوشيدهاند تا مكان غار و شهرى را كه آن جوانان در آن بودهاند، تعيين كنند. به عقيدهى برخى از آنها، اين شهر همان (افسوس) واقع در آسياى صغير بوده است.69 همچنين برخى از مفسرين در صدد تعيين شخصيت ذوالقرنين برآمدهاند. بعضى او را اسكندر و برخى كورش دانستهاند، و در پى آن به بحث پيرامون مسافرت وى به مطلع شمس و مغرب شمس و نيز مكان استقرار سد، پرداختهاند.70 نقطه مشتركى كه در بين معظم اين آرا ـ به رغم اختلاف آنها ـ مىتوان مشاهده كرد، اين است كه موقعيت مكانهاى پيشنهادى، در دايره يا حلقهى سومى كه قبلاً بدان اشاره شد، قرار دارد، كه ما مىتوانيم اين وضعيت را در قصهى اصحاب كهف و ذوالقرنين و آرايى كه پيرامون موقعيت مكانى سدّ مأرب در كوههاى قفقاز بيان شده است، دريابيم.
|
|
|
|
|