|
صفحه 1 از 8 مويهها و بيان عواطف در ياد و خاطره شكويي نشان داده است كه در ميان دانشوران كشور ما گوهرهايي وجود دارد كه چه به هنگام زندگي و چه به هنگامهورود به كوي حقيقت گوهر يكدانه و چشم و چراغاند.
دكتر مصطفي مؤمني عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
در محضر خداوند بزرگ و در حضور روح ماندگار دوست عزيز از دست رفته، دكتر حسين شكويي، قصهاي پرغصه را در شب غمآلود دهكده جهاني براي شاگردان شكويي، كه فرزندان علمي اويند، با زبان مادري او آغاز ميكنم:

حيدر بابا كَنْدين گوني باتاتدا اُشاقل رون شامين ييوپ ياتاندا آي بولوتدان چيخوب تامش گوزآتاندا بيزَدنده بيرسَن اولا را قِصّه ده قصه هيزده چوُخلي غم و غصّه دِه «شهريار، محمدحسين، حيدربابايه سلام»
با دلي پردرد عرض ميكنم: در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز چون توان كرد كه سعي من و دل باطل بود. حافظ
مويهها و بيان عواطف در ياد و خاطره شكويي نشان داده است كه در ميان دانشوران كشور ما گوهرهايي وجود دارد كه چه به هنگام زندگي و چه به هنگامهورود به كوي حقيقت گوهر يكدانه و چشم و چراغاند.
اين شرح بينهايت كز حسن دوست گفتند «حافظ»
حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد
اين عبارتهاي پاك و اين آههاي درد و دريغ از درگذشت جغرافيادان با پرواي ما نشانگر و بيانگر قدرداني جامعه جغرافياي ايران از زحمات اوست. شادروان دكتر شكويي در سال 1312 در تبريز متولد و تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در آنجا به پايان برد، او جزو زبدهترين فارغالتحصيلان رشته تاريخ و جغرافياي دانشگاه تبريز (1337) و نيز درخشندهترين چهره علمي فارغالتحصيل دوره فوقليسانس جغرافياي انساني دانشگاه تهران (1346) بود. ايشان از سال 1346 عضو هيأت علمي دانشگاه تبريز بود.
او در طول دوره تحصيلات كارشناسي و كارشناسي ارشد خود به طور كوتاه مدت به آمريكا سفر كرد و به مطالعه عميق كتب و نشريات جغرافيايي انگليسي زبان، شيدايي خاصي به جغرافيا پيدا كرد. او به شهادت همدورههاي خود از جمله نگارنده از برخي استادان خود بيشتر به آخرين منابع جغرافيايي انسان و به خصوص جغرافياي شهري دسترسي داشت. در واقع دريافت دانشنامه فوق ليسانس جغرافياي انساني براي او تنها راهگشاي ورود او به گروه جغرافياي دانشگاه تبريز بود. ايشان در سال 1354 به اخذ دكتري در جغرافيا از تركيه نايل گرديد. شكويي با پشت سرگذاشتن سالهاي دلانگيز و گرم دبيري، دو دهه نيز درگروه جغرافياي دانشگاه تبريز با تدريس مشغول بود. ثمره آن سالها چندين و چند تأليف و پژوهش برجسته و تربيت شخصيتهايي است كه هم اكنون در دانشگاههاي كشور خود استادان پرورده استاد خويشاند. خاطره و داوري دكتر شايان، شاگرد پيشين (1353) و همكار ارزنده او در مجله رشد جغرافيا چنين است:
«وقتي نام دكتر شكويي مطرح ميشود، تصوير اوليهاي كه از او به ذهنم ميآيد، قدمهاي استوار اوست از ميان رديف درختان چنار جلوي «دانشكده ادبيات و علوم انساني» دانشگاه تبريز كه به سوي ساختمان ميآيد، پلهها را طي ميكند تا به طبقهي سوم ـ گروه جغرافيا ميرسد، در كلاس را باز ميكند و همه ما به احترامش از جاي برميخيزيم. سكوتي احترامآميز در كلاس جاري ميشود و بعد سخنان گرم استاد است كه فضا را پر ميكند و از فلسفه جغرافيا ميگويد (سال 1353)».
اگر استاد شكويي را بخواهم در يك جمله خلاصه كنم، ميگويم و مينويسم: «او مرغ حقي بود كه چند ده سال عدالت فضايي و عدالت اجتماعي را فرياد ميكرد.» همواره در كلاسهاي درسش (كه فرصت زيادي در اين مورد برايم پيش آمد) از عدالت فضايي و عدالت اجتماعي سخن ميگفت. اين گفته و تأكيد استاد از انديشه زيبايش در مورد برابري انسانها و نياز به برآورده كردن نيازهاي اوليه و انساني آنها برميخاست. استاد همواره به انسان به ديده احترام، تساوي و خلاقيت مينگريست. او فارغ از هر رنگ و نژاد، زبان و مذهب، انسانها را مخلوقات مساوي خدا ميدانست كه بايد محيط ـ محيط جغرافيايي ـ را ميساختند و نيازهايشان از طرف اين محيط برآورده ميشد. او به حكومتها و دولتها به چشم برآوردهكنندگان و توزيعكنندگان امكانات محيطي نگاه ميكرد و همواره دولتها را خادمان انسانها در محيطهاي گوناگون جغرافيايي ميدانست. از آنان انتظار داشت همه را به يك چشم بنگرند و زندگي را براي آنان سهل سازند. شعار استاد «زندگي كن و بگذار ديگران نيز زندگي كنند» بود.
طرح مفاهيم ارزنده جغرافيايي همچون چشمانداز، عدالت فضايي، تعريفهاي جغرافيا و گسترش مفاهيم گوناگون فلسفي _ جغرافيايي از جمله كوششهاي ارزشمند و گرانسنگ استاد شكويي بود. او كه همه زندگياش را وقف توسعه و گسترش مرزهاي دانش جغرافيا كرد، از دانشجويانش كه از طريق كسب مشاغل اجتماعي به اجرايي شدن مفاهيم جغرافياي شهري كمربسته بودند، با دلخوشي ياد ميكرد. از فرصتهايي كه در اختيار دانشآموختگانش قرار ميگرفت تا تئوريها را در عرصه محيط و اجتماع به عمل بنشانند، خوشحال و همواره تشويق كننده دانشجويان فعال كلاسهاي درسش بود.
اخلاق، متانت، انسانيت، ادب، نوع دوستي و ميهن پرستي از جمله سجاياي ارزشمند اخلاقي استاد بود كه آنها را با رفتار، نه با گفتار به دانشجويان منتقل ميكرد...»
شكويي از سال 1364 تا زماني كه درقيد حيات بودند با عزت و كرامت در دانشگاه تربيت مدرس در گروه جغرافيا به استادي پرداخت و دانشجويان برجستهاي تربيت كرد. اما دامنه آموزش او سراسر گروههاي جغرافيايي دانشگاههاي كشور را مستقيم يا غيرمستقيم فراگرفت. از نقش برجسته او به يادگار چند خصلت و اثر بزرگ در دلهاي ما و در ادب و فرهنگ استاديِ جغرافياي كشور، ماندگار شده است:
_ شكويي سرشار از عاطفه و عشق بود. زندگينامه او «سوره عاطفه» است. او در سير طريق زندگي علمي «عاشق وش» به صحنه جغرافيا آمد. او در پرتو عشق ازلي و ابدي عاشق بيكران مردم، شاگردان، همكاران و برفراز آنها خانواده به ويژه مادر بود. زيرا اينك ميدانست:
بيرون ز سواد اعظم عشق است آن را كه به كوي دوست مأوانيست درياي بحر عشق شو، هرچند تا درنگري كرانه پيدا نيست
حساسيت بسيار و عاطفه دقيق از خصلتهاي ارزنده او بود. اينها را ميتوان در دلبستگيهاي او به گذشته به روشني دريافت چنانچه كه خود بيان ميكند:
«من در سال 1312 متولد شدم، دوره دبستان را در شهر تبريز و دبيرستان را نيز در مدرسه لقمان همان جا گذراندم. معلمان خيلي خوب و برجستهاي داشتم كه روش و منش آنها در آن دوره، بر زندگي من خيلي تأثير گذاشت. مثلاً در دوره دبستان، مرحوم ساويز مدير دبستانمان بود. آن وقتها، ششم ابتدايي نهايي بود. سؤالات از تهران ميآمدند و ديپلم ميدادند. ايشان براي اينكه ما در امتحانات آخر سال موفق باشيم، صبح زود قرآن به دست ميآمد و ما را از زير قرآن رد ميكرد. آنها افراد بزرگوار و عزيزي بودند و تمام زندگي خود را وقف آموزش بچهها ميكردند. دانشآموزان بيشتر مثل فرزندانشان بودند تا دانشآموز يا بيگانه.
|