|
صفحه 2 از 8
خدا رحمت كند آقاي ميرفخرايي را كه رئيس دبيرستان ما بود. ايشان روي ايوان مدرسه ميايستادند كه مشرف به خيابان بود و بچهها را تا آخر خيابان مشايعت ميكردند تا مبادا ناراحتي و مشكلي برايشان پيش بيايد. خيلي انسانهاي شريفي بودند و من گاهي احساس ميكنم كه امروزه جاي آنها در اجتماع ما خالي است. من از دورههاي دبستان و دبيرستان خيلي رضايت دارم. هميشه معلمان ما در زندگي برايمان پناهگاه و تكيهگاه بودند.» در جاي ديگري در همين مصاحبه فرمودهاند: «... به هنر هم علاقهمندم. سابقاً كه هنوز وجودم خسته نبود، موسيقي سنتي برايم جالب بود و جاذبه داشت، ولي الان دلگيرم ميكند. ميگويند نگذاريد غمهاي كهنه بيدار شوند كه اگر بيدار شوند، همه وجود را ميسوزانند. از اين رو، با وجود اين كه آن وقتها به موسيقي ايراني علاقهمند بودم، الان نميتوانم زياد گوش كنم، چون حال و هواي زندگي من، پر از حسرت، درد، رنج روحي و ... بوده است. به اين دليل، بازنمايي آن رنجها و دردها با موسيقي ايراني، خيلي برايم غمبار است. به ياد گذشته ميافتم، به ياد مادر، پدر و از دست رفتهها. شكستهايي كه در زندگي داشتهام، عمرم و بيصداقتيهايي كه در محيط ديدهام، همه اينها به صورتي در زندگي تأثيرگذارند» (همانجا: 33)
در روزي كه براي همدردي با او، پس از درگذشت مادر گرامياش به منزل او رفته بودم، عنوان ميكردند: در منزل دو اشكوبهاي تبريز شبها تا دير وقت سرگرم ترجمه و تدوين جزوه براي دانشجويان بودم، مادر و خاله و همشيره در اطاق طبقه پايين گل ميگفتند و گل ميشنيدند و من بيآنها مشغول كارهاي علمي بودم. اكنون حاضرم همه آنچه را كه به دست آوردهام بدهم و لحظهاي در نزد آنها باشم.
در روزگار ما «درِدل» شكويي به سوي همه، با برخورداري از شعله تبريزي، شمس تبريزي باز بوده و اين صفت و خصلت نيكان و بزرگان هر عصر و زماني است. شكويي در زمره خردمنداني بود كه ميدانست كه «از كجا همي آيند و كجا همي شوند» و با چشم بصيرت راه خود را اندر سفري رونده كه هر آن رفتن را هيچ درنگي و التيامي نيست، برگزيده بود. او در پاسخ پرسشي به مضمون ميزان علاقه به جغرافيا پاسخ ميدهد «جغرافيا براي من نوعي زندگي بود. واقعيت اين است و اگر دوباره به دنيا بيايم، باز هم مدرس جغرافيا ميشوم. اما زندگيام را تنظيم و شيوه آن را عوض ميكنم. راه معلمي به جاي خود، تدريس جغرافيا و علاقه به جغرافيا هم به جاي خود اما شيوه زندگيام را اين طور انتخاب نميكنم كه حالا انتخاب كردهام» (مصاحبه با دكتر شكويي تابستان 1384) اين علاقه شديد شكويي به جغرافيا سبب شد تا شكويي بيش از هر جغرافيادان ديگر ايراني با منابع انگليسي جغرافيا و آخرين دستآوردههاي جغرافيايي، به ويژه جغرافياي شهري و اجتماعي، كاربردي و فلسفه جغرافيا از طريق مجلات و كتابهاي معتبر كشورهاي توسعه يافته جهان، هم دم باشد و پيوند ناگسستني تا آخر عمر خود با آنها پيدا كند.
او به حق جواهر جُست از آن درياي فرهنگ به چنگ آورد و زد بردامنش چنگ (نظامي گنجوي)
چشم جغرافيايي شكويي چون ديده تذرو«دوربين» بود و مرحبا بر اين تذرو كه افقهاي بيكران جغرافيايي را زير نظر داشت و براي دانشجويان گشود. او هر جا اثري برجسته ميديد آن را برميگرفت و تحويل جامعه جغرافيايي ايران ميداد. او در نهانشناسي رازهاي پنهان دردهاي جامعه ما، تلاشها كرد، انديشه او در جستوجوي شهر انساني، درچارچوب عدالت پرواز ميكرد.
با آثار او زندگي جغرافيايي ايران تا مدتها دوام خواهد داشت و خاطر ما با خاطرههاي زيبا از شكويي تازگي مييابد. _ شكويي شاگردان توانمندي براي جغرافياي كشور، به يادگار گذاشت و به آنها توصيه كرد از خشك انديشي، جمود فكري، ساده انديشي در موضوعات علمي و اجتماعي و از پيشداوريهاي زمانه در امان بمانند و به وظايف وجداني خود عمل كنند، تا تفكرات جغرافيايي پربارتر، زندهتر و واقعيتري را در جامعه مطرح سازند. استاد نيكانديش، نيك گفتار و نيك كردار جغرافياي ايران با قامت راستي كه داشت معني و مفهوم ايرانيِ فردوسيوار بود. او به قول پروين اعتصامي «شكفت و عطر برافشاند و خنده كرد و بريخت نتيجه گل افسرده عاقبت اين بود»
گشادهرويي، فروتني و محبت ويژگي دروني و ذاتي او بود. پيشگفتار هر رسالهاي تحت راهنمايي و يا مشاوره او را كه بازكني بيان همين نكتهها و برتر از آنهاست. خانم دكتر جميله توكلينيا كه رساله دكتري ايشان را مشاوره كرده در سپاسگزاري پايان نامه آورده است «از محضر استاد ارجمند و گرانمايه دكتر شكويي كه همواره دانشجويان خويش را با روي گشاده و فروتني ميپذيرند و با راهنماييهاي نوين علمي و با آموزههاي اخلاقي و لطافت طبع از هراس و اضطراب دانشجويان ميكاهند به خاطر قبول مشاوره اين رساله تقدير و تشكر مينمايم». چنين روابطي با دانشجويان وظيفه انسانهاي خردمند و با فضيلت است. تجلي اين صفات در روح انسانها خبر دردهايي از «من» امكانپذير نيست. برديا كياني در اشاره به همين رهايي ميگويد:
كاش ميفهميدند و ميدانستند كه چه دلتنگ است شاخههاي زرد غروب و چه زيباست شادابي گل سرخ و رهايي از ورطه هولناك غرور «برديا كياني، بهار 1376 تهران»
آخرين كلام درآمد اينكه، ادامه آئين عاطفي _ علمي چهل ساله شكويي را بايد همكاران و شاگردانش بيش از پيش دريابند و برخيزند و نهان نيك جغرافيايي او را درخت نيكو سازند. اميدوارم شرايطي فراهم شود تا شكوئيهاي زمان، البته با اعزام دانشجويان به كشورهاي پيشرفته در جغرافيا پرورش يابند و اميدوارم گفته سنايي تكرار شود كه ما «كوكو گويان» دنبال شكويي بگرديم.
«باز مردان چوفاخته در كوي طوق در گردنند كوكوگوي» شكويي و جغرافيا
|