|
صفحه 7 از 8
كارهاي علمي _ پژوهشي دوره اقامت تهران:
شكويي از چند جهت به طور مستقيم به جغرافيا خدمات ارزنده كرده است. او به طور غيرمستقيم به تشويق همكاران و شاگردانش در انجام پژوهشها و تأليفات پرداخت. اما مهمترين كارهاي علمي او در دو زمينه بود: 1ـ راهنمايي پايان نامههاي كارشناسي ارشد و دكتري.
2ـ تأليفات مستقل اعم از مقاله و كتاب. پايان نامههايي كه به راهنمايي او هدايت شدهاند در طيف وسيعي از موضوعات جغرافياي شهري ايراناند. برجستگي اين پايان نامهها در وجه تئوريك و بررسيهاي ميداني آنهاست. اكثر دانشجوياني كه با شكويي پايان نامه گذراندهاند اكنون از اعضاي برجسته هيأت علمي گروههاي جغرافيايياند. اميدوارم حداقل روزي و روزگاري خلاصهاي از اين پايان نامهها به چاپ برسد يا به صورت مقاله چاپ و انتشار يابند، تا نقش آنها در بازكردن افقهاي نو در جغرافياي نظريهاي و شهري روشن گردد. هرچند برخي از آنان به صورت كتاب يا مقاله چاپ شدهاند.
در زمينه تأليفات، بزرگترين دستاورد شكويي در زمينه «روششناسي» و «انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا» است، زيرا در همه آثار او، كه طيف وسيعي از جغرافياي اجتماعي و شهري را دربرميگيرد، ديدگاههاي نو جايگاه ويژهاي دارند.
اصولاً شرط ضروري رسيدن به هدف استراتژيك جغرافيا شناخت مضمون پديده جغرافيايي پيشگيري و كاربرد آن با پيروي از انديشهها، ديدگاهها و منطق سزاوار جغرافياست. درباره قدر و قيمت و اهميت روششناسي علوم و همچنين لزوم «اتخاذ روش صحيح راه بردن عقل در وصول به دانش و وسيله حتمي كسب علم و پژوهشهاي علمي» كافي است به بيان دكارت اشاره كنيم كه فرمود: «ذهن نيكو داشتن، كافي نيست بلكه عمده مطلب آن است كه ذهن را درست به كار برند... بهتر آن است كه بدون روش، كسي اصلاً فكر جستوجوي حقيقتي نكند؛ زيرا محقق است كه تحقيقات و مطالعات بدون نظم و درهم و برهم، نور طبيعي را مختل و ذهن را كور ميسازد و كسي كه خود را معتاد كند كه اينگونه در ظلمت راه رود، هر آيينه به اندازهاي بينايي خود را ضعيف كند كه ديگر تاب مقاومت روشناي روز را نياورد».
اول بديده روشني آموز زان پس بپوي اين ره ظُلما را ديدار تيره روزي نابينا عبرت بس است مردم بينا را (پروين اعتصامي)
روششناسي (= متدلوژي) نيز همانند ساير علوم، هسته و اساس علوم جغرافيايي است، كه به موازات تكامل فلسفه، علم و انديشههاي علمي و نظري، به ويژه در سدههاي اخير پيشرفت نمايان داشته است. روششناسي به طور كلي «علمي است دستوري زيرا براي فكر قواعدي مقرر ميدارد، و تعيين ميكند كه انسان چگونه بايد حقايق را در علوم جستوجو كند و مقصود از روش «متد» مجموعه وسايل و راه و روشهايي است كه وصول به غايت، حقيقت و هدفي را ممكن و آسان سازد و غرض از روش علمي مجموعه اسلوبها و طرقي است كه رسيدن به حقيقت را سهل و ميسور كند» و مجموعهاي از اصولي را دربرميگيرد كه تنظيم كننده اقدامات آگاهانه و هدفمند علمي است و جغرافيدان با پيروي از آنها و تجارب و نظريههايي كه در جريان رشد جغرافيا پديد آمده و در تبيين واقعيتهاي جغرافيايي مورد آزمون قرار گرفتهاند، به شناخت دقيق و قابل وثوق درباره ماهيت پديدهها و موضوعات جغرافيايي، يعني «سيستمهاي فضايي»، ميرسد. به عبارت ديگر «روش علمي شايان بررسي اموري است كه انسان را به كشف قانونهاي كلي حاكم بر ديگر امور نوع مورد بررسي، توانا ميسازد. اين هر دو مرحله، يعني مرحله مشاهده و مرحله استنباطِ قانون جنبه اساسي دارند ... براي دست يافتن به يك قانون علمي، سه مرحله اساسي وجود دارد كه عبارتنداز:
1ـ مشاهده فاكتهاي (امور) معنيدار. فاكتي (= امري) از لحاظ علمي معنيدار است، كه به استقرار يافتن يك قانون كلي ياري ميدهد و يا ابطال يك قانون كلي را سبب ميشود. 2ـ پرداختن فرضيهاي كه در صورت صحت، براي توجيه اين فاكتها بسنده خواهد بود، و 3ـ استنتاج نتايجي از اين فرضيه، كه از طريق مشاهده قابل آزمون باشند. اگراين نتايج به تحقق بپيوندند، فرضيه موقتاً تأييد ميشود ولو اين كه براثر اكتشافات بعدي، دستخوش تغيير گردد».
بدين ترتيب از جمله عناصري كه در روش علمي جغرافيايي اهميت سرشار دارند و به ويژه در روند علمي سدههاي اخير پايه گسترش و ژرفش در جغرافيا را هم فراهم آوردهاند فرضيه (Hypothesis) و نظريه (Theory) ميباشند. شكويي در اين راه، به ويژه در بيان ديدگاهها و مكتبهاي جغرافيايي از دو راه تأثير عميق از خود بر جاي نهاد: يكي از راه انتشار مقالهها و كتابها و ديگر از طريق راهنمايي پايان نامهها و رسالههاي دورههاي كارشناسي ارشد و دوره دكتري جغرافيا و برنامهريزي شهري در گروههاي جغرافيايي كشور. كتابهاي او در دو زمينه جغرافياي اجتماعي و شهري و انديشههاي نو در جغرافيا به اين ديدگاهها نظر ميكند. در اين مقالات و كتابها هويت علمي شكويي پيدا است.
شخصيت شكوئي زير سخن او نهان است و قلم او هم از جهت صوري و هم از نظر معنوي بيانگر حساسيت بسيار او و مسئوليت شديدي است كه او در قبال سرنوشت رشد جغرافيا، دانشجويان جغرافيا، دانش آموختگان جغرافيا و كاربرد جغرافيا در آموزش و اجرا داشت. مسئوليت جغرافيا، مسئوليت جغرافيدانان در طرح مباحث جغرافياي بنيادي و جغرافياي كاربرديِ مسئلهگرا در نوشتهها و درس او موج ميزند و همواره، بطور سرشتي موضوعاتي را مورد هدف قرار ميدهد كه راه نظر و انديشه را با باريكبيني در درس، بحث و تفحص جغرافيايي ميگشايد. هر سري كه آشنا و محرم دل و قلم او شود به كُنه عاطفه رقيق و انديشه بديع او پيخواهد برد.
شكويي در كتاب ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري، 1373 و دو جلد كتاب انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا، 1375 و 1382 نوينترين و مهمترين ديدگاهها را بيان ميدارد. او در هر سه كتاب بر مختصات حلقههاي علمي جريانها و شطهاي فكري انديشهورزان جغرافياي گذشته و تازه سده اخير جهان علم و سير مشخص ديدگاهها و شيوههاي انديشههاي جغرافيا به طرز بديعي به اجمالنظر ميافكند، به نرمي «بند قباي غنچه» انديشهها را ميگشايد و جاي سزاوار آنها را در پژوهش و تفسير چشمانداز جغرافيايي بيان ميكند. اصولاً وقتي نوشتهاي از شكويي ميخواني علمي و گنجينه معنوي او، خواننده را مستغرق ميكند، اگرچه او بسيار سفر نكرده است. اما دريا دريا تجربههاي جغرافيايي جغرافيدانان پر سفر را آزموده است به طوريكه دو جلد كتاب او درباره انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا، 1375، 1382 چون چشمه زلال گواراي تشنگان است. تشنگي ميخواهد و سيراب شدن، چون درياهاي گرم جايگاه در شهسوار است. تنها غواص ميخواهد و درّجويي، صدف شكني و «عقدِثريا» سازي، گلستاني است كه تنها ديده، دل و دست ميخواهد و دامن دامن گل محمدي چيني و گلابگيري و تنها همت ميخواهد و پيروي راه و حصول به سرمنزل مقصود جغرافيائي.
او بيترديد جزو نوآورترين مردان جغرافياي معاصر كشور ما بود. بررسي اثرگذاري او بر روند جغرافياي كشور سينه و صفحه فراختري ميخواهد. حركت شكويي در تلاش او براي آشنايي، رديابي و دستيابي به بنياد و حاصل انديشهها، ديدگاهها و نظريههاي حوزههاي برونزاي جغرافيايي به قصد نوسازي، تحرك، پويا كردن و بارورتر ساختن هويت جغرافياي خودي و تعميق تجدد در حوزه جغرافيايي درونزا و كاربرد آن در برنامهريزي جامع و متناسب كشور براي خدمتگزاري به مردم خلاصه ميشود. در اين انتقال، ايشان ديدگاهها و انديشههايي را برميگزينند كه ضمناً بتوانند مسايل جغرافيايي جهان سوم و كشور ما را توضيح بدهند: «در تأليف كتاب ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري همه تحولات علم جغرافيا تا اوايل سال 1993 به كار گرفته شده است و 90 درصد مطالب آن براي اولين بار منتشر ميگردد تا شايد بتواند مسير تازهاي در تأليفات و تحقيقات جغرافيايي به ويژه جغرافياي شهري بگشايد و خبر از اميد و نيرويي دهد كه در آينده علم جغرافيا در كشور ما تأثيرگذار خواهد بود. از اينرو در تأليف آن سعي شده است كه بيشتر نظريههاي اجتماعي و اقتصادي با توجه به ساختهاي شهري مطرح شود؛ البته طرح اين نظريهها دليل به پذيرش همه آنها نيست هدف اين است كه همه نظريهها و انديشهها مورد بحث و تحليل قرار گيرد، با وجود اين، در اغلب موارد تطبيق اين نظريههاي اجتماعي _ اقتصادي، با شرايط حاكم بر جهان سوم كوشش شده است تا جغرافياي شهري كشورهاي جنوب _ نه كشورهاي اروپايي و امريكايي ـ تأليف گردد» منطق جغرافياي شهري را در زمان ما «منطق معرفت به شرايط اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ايدئولوژي نظام حاكم» ميداند و معتقد است «در هر تحليل جغرافياي شهري، به ويژه در زمينه كاركرد مثبت و منفي نيروهاي اجتماعي، كه شهر نمودي از آنها به شمار ميآيد، بايد از آرا و انديشههاي علماي جغرافيا، فلسفه سياسي، اقتصاد توسعه و جامعهشناسي بهرهمند شويم و ميان رشتهاي بودن جغرافياي شهري را مورد تأكيد قرار دهيم؛ اين امر در صورتي حاصل ميشود كه در تحليل مباحث جغرافياي شهري نظريههاي اجتماعي، «اقتصادي سياسي» و «امر توسعه»را محور اصلي به شمار آوريم. شايد تنها از اين طريق است كه ميتوان به انديشههاي كليدي در جغرافيا دست يافت و علم جغرافيا را زنده و پويا ساخت».
ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري 12 فصل مكمل هم دارد، كه پيروي از مضمون محتواي جديد آنها، عمق بيشتري به آموزش، مطالعات و پژوهشهاي جغرافيايي ايران و كاربرد آنها خواهد داد.
سرآغاز جلد اول انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا نشانه لطيفترين احساس بشري است: «با ياد مادرم كه اولين درس انسان دوستي را او به من آموخت و با رفتنش، شور و شوق زندگيام را با خود برد» (ص 3). در اين كتاب آخرين تحولات فلسفه جغرافيا و فراز و فرود همه ديدگاههاي جغرافيايي، بدون يكسونگري و با صداقت تام، را تا سال 1375 نشان داده است ما را در متن «عصر طلايي انديشه در جغرافياي زمان ما» قرار ميدهد: «تحليل پديدههاي جغرافيايي، نظريههاي اجتماعي، اقتصادي و ايدئولوژي نظام حاكم، به شدت به كار گرفته ميشود. امروزه در منطق جغرافيايي، عوامل فوق جايگاه استواري يافته است. اعتقاد عميق من اين است كه ناتواني و ضعف منطق جغرافيايي در پاسخگويي به شرايط ويرانگر فضاهاي جغرافيايي، حاصل عدم توجه به اين قبيل مفاهيم بوده است. و لذا «جغرافيدان جهان سومي، بايد با تكيه بر مفاهيم كليدي نظير: تأثيرات ايدئولوژي نظام حاكم، موضوع قدرت، تحليل تصميمگيريهاي سياسي، امر بازساخت، اقتصاد كلان، عدالت اجتماعي، عامل زمان، ژئوپلتيك سرمايه، اقتصاد سياسي و ساختار جامعه به تحليل فضاي جغرافيايي بپردازد. زيرا همسويي با اين مفاهيم، ما را با تشابهات و تضادهاي نواحي جغرافيايي، عميقاً آشنا ميسازد و هر فضاي جغرافيايي را به صورت نمادي از عملكردهاي نظامهاي سياسي و اقتصادي به نمايش ميگذارد. به سخن روشن، شكلدهي فضاها و سير تكويني پديدههاي جغرافيايي، همواره از انديشههاي سياسي _ اقتصادي تأثير ميپذيرند. از اين رو، شرايط زمان ما حكم ميكند كه هر جغرافيدان جهان سومي، در آثار و تحقيقات جغرافيايي خود، ابتدا بايد روي مفاهيم زير بينديشد:
«چه نوع جغرافيا؟ براي چه زماني؟ جهت كدام ملت؟...» جلد اول انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا در هشت فصل نواندرنو تدوين يافته است: فصل اول: فلسفه، پاردايم و جغرافيا. فصل دوم: عوامل اجتماعي و تفكرات جغرافيايي. فصل سوم: مفاهيم نور در جغرافياي نو. فصل چهارم: تحليلي بر تعاريف جغرافيا. فصل پنجم: بازساخت جغرافيايي، مفهوم كليدي در تحليلهاي جغرافيايي. فصل ششم: جبر محيطي، امپرياليسم و امكانگرايي. فصل هفتم: مكان و فضا. فصل هشتم: جغرافياي ناحيهاي نو.
جلد دوم كتاب ماندگار انديشههاي نو در جغرافيا: فلسفههاي محيطي و مكتبهاي جغرافيايي، با يك پيشگفتار در فصل تدوين و به سير محتوايي «تاريخي» طيف پهناوري از نظريه ديدگاهها در اين باب ميپردازد: ● فصل اول: فلسفههاي محيطي و جغرافيا. ● فصل دوم: فلسفههاي سياسي، ايدئولوژي و محيط جغرافيايي. ● فصل سوم: جغرافيا، داروينيسم و لاماريسم. ● فصل چهارم: ايدئولوژي و آمار شهرهاي اكولوژيك. ● فصل پنجم: مكتب جغرافياي رفتار فضايي. ● فصل ششم: مكتب جغرافياي ساختاري. ● فصل هفتم: مكتب جغرافياي راديكال. ● فصل هشتم: مكتب جغرافياي فرهنگي نو. ● فصل نهم: مكتب جغرافياي اكولوژيك. ● فصل دهم: مكتب جغرافياي آنارشيستي. ● فصل يازدهم: مكتب جغرافياي اقتصادي. ● فصل دوازدهم: جغرافيا و برنامهريزي. ● فصل سيزدهم: عمر جغرافياي نو و پيشنهاد يك تعريف.
مباحث فصول فوق بقدري فشرده و چكيدهوار و ژرف و رهنماگونه تدوين شدهاند كه هر فصلي را بايد در كتابي گسترانيد. راز تأليف انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا دربرداشت شكويي از وضعيت جغرافيا در ايران، در پيشگفتار جلد دوم نهفته است: «به نظر من اگر ما در ايران نتوانستهايم به بنيان استوار در انديشههاي جغرافيايي دست يابيم. اين واپس ماندگي را بايد در عدم توجه به انديشههاي فلسفي جستوجو كرد. متأسفانه در كشور ما هنوز هم حوزه نظري جغرافيا به شدت در غفلت و بيثمري به سر ميبرد. سطحي بودن پارهاي از آثار جغرافيا، حاصل اين غفلت و تفكر بيسامان است. ما در آغاز راهي دراز در علم جغرافيا هستيم اما حركتمان كند و بطئي است، پس لازم بود فلسفههاي سياسي، اقتصاد سياسي و نظريههاي اجتماعي كه امروزه عوامل شناخت جغرافياي نواز جغرافياي سنتي است در اين كتاب بيايد و به همراه مكتبهاي جغرافيايي با استدلالهاي روشن، آكنده از انديشههاي فلسفي، در جستوجوي شأن متعالي انسان در محيط زندگي باشد و از اين طريق حجاب ناآگاهي و توصيفي بودن تحليلهاي جغرافيايي كنار زده شود... با تجربه چهل سالهام در جغرافيا به اين نتيجه رسيدهام كه اگر با همه انديشهها و مكتبهاي جغرافيايي آشنا نشويم در مطالعات جغرافيايي در باتلاق سطحي انديشي فرو ميرويم. اين اثر بر پايه مفاهيم جغرافياي نو، يعني تحليل ساختارها، نهادها، عاملين فرآيندها، هندسه متغير قدرت، مكان، زمان، نظريههاي انتقادي و مطالعات فرهنگي تهيه شده است. روشن است كه در جغرافيا، همه اين مفاهيم در بستر محيطي _ طبيعي عمل ميكنند.
بر اين پايه است كه شكويي تعريفي نو از جغرافيا، با تفسير آن، براي ما به يادگار گذاشته است «دانش جغرافيا، روابط متقابل ميان انسان و محيط و يا انسان و مكان را با ميانجيگري فرايندهاي نهادي و ساختاري مطالعه ميكند» در عين حال كه همه فصول جلد دوم انديشههاي نو در جغرافيا سزاوار تحسين است، اما با توجه به علايق خود دكتر، فصول هفتم (مكتب جغرافياي راديكال) و هشتم (مكتبهاي جغرافياي فرهنگي نو) و فصل سيزدهم (عصر جغرافياي نو و پيشنهاد يك تعريف) را بيشتر ميپسنديد.
من در سرمقاله «رشد جغرافيا»، تحت عنوان، «رشد انديشهها و ديدگاهها در جغرافيا»، به مناسبت انتشار كتاب ديدگاههاي نو نوشتهام: «تنها دقت در فهم و عزم در كاربرد آنها توسط پژوهشگران و آموزندگان جغرافيا رنج استاد را بر او گوارا و هموار خواهد كرد. در پشت سر چنين دستآوردهاي شيرين علمي چيزي جز زحمت خداي تعالي، دعاي مادر و كوشش شكويي در پرتو آنها نهفته نيست!» آثار شكويي همچون جرياني زلال، كشتزارهاي جغرافيا را حالا حالاها آبياري خواهد كرد.
با مروري بر پايان نامههاي كارشناسي ارشد و دكتري كه زير نظر او در زمان حيات پربركت او تدوين شده است ميبينيم كه شاگردان مستقيم و غيرمستقيم او آنچه را در محضر او يا از كتب و مقالات او آموختهاند و ميآموزند، انصافاً رنج استاد را براو گوارا كردهاند و تا جغرافيا هست و شاگردان او هستند نسل اندر نسل ياد و شأن شكويي برتارك جغرافياي اين كشور خواهد درخشيد و باران رحمت خداوندي با دعاي كاربران آثار او بر او خواهد باريد. اما همه ما هنوز هم در درون فضاي سنگين مرگ شكويي، دشواري مردن و دشوارتري فراغ او قرار داريم و دانستهايم عمق مصيبتي كه بر جامعه جغرافياي كشور گذشته است. بسي ژرفتر از آن است كه فكر ميكنيم، اما نبايد اين رنج و دريغ از دست دادن پردهاي شود بر غفلت ما از بررسي توانمنديهاي مضامين بلند او، رمزگشايي از گرههاي فروبسته در انديشههاي نو در فلسفه جغرافيا و گسترش برخي از تعقيدات برخاسته از فشردهنويسي و ريختن جملات بلند در جملهاي كوتاه به هنگام استفاده از متون اصلي آثار او. بر شاگردان اوست تا با مراجعه به متون اصلي مورد استفاده شكويي هم مطالب را بازكنند و هم با مورد شناسيهاي جغرافيايي كاربرد انديشهها و ديدگاههاي نو را تجربه و نقد كنند و راه راست آيين علمي را ادامه دهند.
«سعديا بي وجود صحبت يار همه عالم به هيچ نشمارم» در اینجا قسمتی از مقالههای استاد حسین شکویی را در زمینه «بحثهای شهری» در دوره اقامت تهران او در زیر میآورم:
- مقالات جغرافیایی از مجلات جغرافیایی جهان: بزرگترین بخش زاغهنشین جهان، رشد آموزش جغرافیا، شماره 2، سال 2، بهار 1365، ص 56. این بحث از زاغهنشینی در شهر 8 میلیون بمبئی، که چهار میلیون آن در زاغههای شهر زندگی میکنند، چکیده مقاله زیر است: Anne Charnock (1985): Slum Dwellers Unite; The geographical Magazine, Oktober, PP. 560-563. - مقالات جغرافيايي از مجلات جغرافيايي جهان: شهرنشيني و شيوه زندگي در شوروي، رشد آموزش جغرافيا، شماره 12، سال 3، زمستان 1366، ص 56ـ55. اين چكيده از مقاله زير است: Onley Yanitsky (1986): Urbanization in the USSR, Urban praxis. - مقالات جغرافيايي از مجلات جغرافيايي جهان: بررسي جغرافيايي يك هسته چند نقشي در شهر توكيو، رشد آموزش جغرافيا، شماره 14، سال سوم، تابستان 1367، ص 59ـ58. اين چكيده از مقاله زير است: Roman Cybriwsky (1988): shibuya Center, Tokyo; the Geographical Review, Vol. 78, No.1. - بررسي نظريههاي مربوط به پيدايش نخستين شهرها، در: رشد آموزش جغرافيا، شماره 16، سال 4، زمستان 1367، ص 26ـ24. - تحليل اكولوژيك و فلسفه جغرافيا، رشد آموزش جغرافيا، شماره 23، سال ششم، پائيز 1369، ص 6ـ4. - تحليلي بر انتقال مركز اداري _ سياسي كشور (تهران)، مجموعه مقالات هفتمين كنگره جغرافيایي، ايران، جلد اول، به كوشش سيد رحيم مشيري _ رحمت الله فرهودي، مؤسسه جغرافيايي دانشگاه تهران، 1370، ص 207ـ199. - جلوههاي اميد درعلم جغرافيا.. س 7، ش 26 (تابستان 1370) ص 3. - پاسخي به همراه تشكر به استاد دكتر گنجي، س 8، ش 32 زمستان 1371، ص 15ـ14. - مكتبها وانديشههاي جغرافيايي، در تعريف جغرافيا، س 9، ش 34، تابستان 1373، ص 3. - يعقوب زنگنه تحليل تحولات بازار نيروي كار شهرهاي مياني كشور در فاصله سالهاي 1375_1335، فصل تحقيقات جغرافيايي، سال هجدهم، شماره 1، شماره مسلسل 68، بهار 1382: 10ـ23.
|