|
فلسفه جغرافيا نويسنده: دكتر حسين شكويي ناشر: گيتاشناسي، چاپ دوازدهم، پاييز 1383، 22500 ريال، 335 ص، شابك 7-07-6241-964
پيشينه طرح فلسفه جغرافيا، روشها و مكتبهاي جغرافيايي و كاربرد آنها در علم جغرافياي ايران، به دهه 1340 برميگردد. از آثار گرانبهاي آن برهه (سال 1349) ميتوان به كتاب فلسفه جغرافيا اثر استاد فقيد دكتر حسين شكويي اشاره نمود.
فلسفه جغرافيا، از عموميترين قوانين حاكم بر روابط انسان و محيط بحث و گفتوگو ميكند. به عبارت ديگر، فلسفه جغرافيا، عبارت است از روابط جوامع انساني و شرايط محيطي، پيوند پديدهها با يكديگر و اصول و قوانين حاكم بر روابط انسان و محيط. استاد فقيد در اين كتاب به بررسي برداشتهاي جغرافيايي، سير تكويني جغرافيا، مفاهيم و مكتبهاي جغرافياي انساني، مفاهيم جغرافياي ناحيهاي و مفاهيم و قلمروهاي فرهنگي پرداخته است و بر اين نكته تأكيد ميكند كه پديدههاي جغرافيايي، زاييده همه خصيصههاي فرهنگ و متأثر از كليه عوامل و شرايط محيط طبيعي است. از اين رو پيوند و وابستگي ميان ويژگيهاي فرهنگي ـ اجتماعي و اقتصادي هر جامعه، يا مكان زندگي كه آثار و تلاشهاي انساني در آن زمينهاي مناسب مييابد، اساس علم جغرافيا را تشكيل ميدهد. نويسنده معتقد است كه باتوجه به مفاهيم محيط اجتماعي و محيط طبيعي ميتوان گفت كه هر موضوع جغرافيايي منشأ و بنيادي اصيل دارد و از منابع سه گانه اطلاعات اجتماعي، پديدههاي طبيعي و نيز رابطه، وابستگي سازگاري و تركيب مطلق دو قلمرو مذكور به وجود ميآيد. بنابراين فلسفه جغرافيا از وحدت نظاميافتهاي سخن ميگويد كه در عين كثرت از وحدت و تجانس لازم بهرهمند ميباشد.
كتاب فلسفه جغرافيا در شش فصل تأليف شده است. در اينجا به طور اجمال به عناوين محتواي فصول اشاره ميشود:
فصل اول: « جغرافيا و مفاهيم جغرافيايي». در اين فصل، سير تكويني و تحول جغرافيا و ديدگاهها و نظرات جغرافيدانان درباره علم جغرافيا و تعاريف آن و نيز مفاهيم مختلف جغرافيا از جمله مفهوم پس آيند، مفهوم ناحيه يا واحدهاي جغرافيايي، مفهوم مركز جاذبههاي جغرافيايي، مفهوم تخريب و بنا، مفهوم كروّيت، مفهوم پراكندگي، مفهوم هماهنگي و ناهماهنگي ارائه شده است. نويسنده معتقد است: «جهش بسيار بزرگ در تحولات علم جغرافيا مربوط به زماني است كه انجمنهاي جغرافيايي (نيمه اول قرن هيجدهم) تشكيل ميشوند و جغرافيدانان سعي ميكنند تا اطلاعات همهجانبهاي از مكانهاي مختلف دنيا به دست آورند.
|
نويسنده با طرح ديدگاههاي انديشمندان جغرافيداناني كه به جبر جغرافيايي Determnism يا جغرافياگرايي Geographism معتقد هستند مانند فردريك راتزل، ركله، هربرت اسپنسر، السورث هانتينگتن، آلن چرچيل سمپل ميافزايد انديشمندان اين مكتب چنين استدلال ميكنند كه عوامل طبيعي (آب و هوا، درجه حرارت، توپوگرافي و...) نقش قاطع و تعيينكنندهاي در پديدههاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي هر جامعه دارند. |
نويسنده چهرههاي جغرافيايي را متشكل از دو عامل طبيعي و انساني ميداند و معتقد است كه هر محيط جغرافيايي همچنان كه داراي آثار انساني است از تأثيرات طبيعي نيز بهرهمند است. از اين رو از اين دو عامل به عنوان دوقطب علم جغرافيا ياد ميكند. از جمله مباحث ارزشمند ديگر اين فصل، ميتوان به تشريح مفاهيم جغرافيايي اشاره نمود كه شايد بتوان گفت اين مفاهيم براي اولين بار در علم جغرافياي ايران به صورت علمي وارد شده است؛ از جمله مفهوم پسآيند، ناحيه جغرافيايي، تخريب و بنا و فرهنگ.
نويسنده وظيفه جغرافيدان را علاوه بر مطالعه پراكندگيها، پديدهها، نوع، شكل، تراكم، نقش آنها و تبيين علت و معلولي اين پديدهها، رسالت جغرافيدان را در جامعه امروزي، يافتن راه حل مسائل اجتماعي و اقتصادي، توجه به علل فقر و ثروت در دنيا و نواحي جغرافيايي، رهبري برنامههاي اقتصادي، تهيه و تنظيم برنامههاي شهري و روستايي، انتخاب نواحي صنعتي، تفريحي و استراحتگاهي و... ميداند.
موضوع فصل دوم، مفاهيم جغرافياي ناحيهاي است. اين اصطلاح براي اولين بار در دهه 1340 در عرصه علم جغرافياي ايران وارد شد. اصطلاح علمي ناحيه يا واحد جغرافيايي به عنوان كانون و هسته اصلي در علم جغرافيا و نيز به عنوان آزمايشگاه علم جغرافيا به كار گرفته ميشود. نويسنده تأكيد ميكند كه انسان به عنوان عنصر اصلي يك ناحيه ـ در علم جغرافيا ـ همه پديدههاي طبيعي و فرهنگي را در قالبهاي معيني اعتبار ميبخشد زيرا در داخل هر ناحيه همه رويدادها و عوامل جغرافيايي با نظم دقيقي از هم متأثر ميشوند و عكسالعملهاي متشابهي را ظاهر ميسازد.
در اين فصل ضمن ارائه تعريفي جامع از ناحيه و مفهوم ناحيهاي، ديدگاههاي جغرافيدانان از ناحيه، عوامل مؤثر در تقسيمات ناحيهاي، تشريح نقشهاي ناحيهاي، خرده نواحي و تفاوتهاي جغرافياي عمومي و ناحيهاي و ساير اجزاء ناحيه نيز مورد بحث قرار ميگيرد.
در مفهوم ناحيهاي آغاز، توضيح، كشف، وضع قوانين و پايان كار جغرافيايي موردتوجه است. از اينرو روش ناحيهاي وسيلهاي است براي شناسايي سياره زمين. همچنين شروع كار جغرافيايي بدون توجه به مفاهيم يكدست، متشابه و هماهنگ امكانپذير نيست. پژوهشگران و محققان جغرافيايي نيز از اين امر مستثني نيستند و ميبايست قبل از انجام هر كار حدود و ثغور ناحيه موردمطالعه خود را براساس ويژگيها و عوامل محيطي و انساني مشخص نمايند تا بتوانند تشابهات و تضادهاي موجود و علل و عوامل مؤثر بر آنها را شناسايي نمايند.
|
نويسنده معتقد است: «جهش بسيار بزرگ در تحولات علم جغرافيا مربوط به زماني است كه انجمنهاي جغرافيايي (نيمه اول قرن هيجدهم) تشكيل ميشوند و جغرافيدانان سعي ميكنند تا اطلاعات همهجانبهاي از مكانهاي مختلف دنيا به دست آورند. |
فصل سوم به مفهوم فرهنگ در جغرافيا اختصاص يافته است. نگارنده ضمن تشريح سابقه بررسيهاي فرهنگي، به تبيين نقش و ارزشهاي فرهنگي، ترسيم قلمروهاي فرهنگي از ديدگاه جغرافيدانان و ارائه تصويري از قدرتهاي فرهنگ غربي ـ اسلامي ـ هندي، و در نهايت به توصيف روش مطالعه در جغرافياي فرهنگي پرداخته است. دراين فصل تأكيد شده كه مطالعه فرهنگي هر ناحيه بهترين وسيله شناخت و ارزيابي محيطهاي جغرافيايي، همچنين تعيين نوع اختلاف ميان گروههاي انساني است. چرا كه در علم جغرافيا، انسان با توجه به خصيصههاي فرهنگي خويش همه دادههاي محيط طبيعي را به خدمت ميگيرد و چشماندازهاي جغرافيايي ميآفريند. بدينسان كه همۀ بافتها، ساختها، پيوندها و پديدههاي جغرافيايي به وسيله خصيصههاي فرهنگي نقش مييابند و شكل ميگيرند. با اين وجود هر ناحيه فرهنگي خصيصههاي خود را از نظام ايدئولوژيكي، سازمانهاي اجتماعي، امكانات تكنولوژيكي و مهارتهاي صنعتي محيط خود طلب ميكند. از اين رو عوامل فرهنگي در هيچ دوره و زماني ثابت و پايدار نبوده بلكه زاينده و ناپايدار است و دچار دگرگوني ميشود. اين دگرگوني فرهنگي از دو عامل عمده متأثر ميشود: 1- اختراع نوآوري در داخل جامعه 2- پراكندگيهاي جغرافيايي.
مفهوم قلمروهاي فرهنگي در علم جغرافيا بيان پهنههاي وسيعي است كه در آنها وحدت خاصي در تركيب و به هم پيوستگي عوامل فرهنگي و اجتماعي ديده ميشود. از اين رو جهت تعيين قلمروهاي فرهنگي تنها نبايد زمينههاي اقتصادي، نوع استقرار انسانها و شكل پراكندگي مردم بررسي شود بلكه منطقي است كه در اين پهنههاي وسيع زمين همه پديدههاي فرهنگي در شكل واحد آن موردتوجه و مطالعه پژوهشگران واقع شود. انسان به وسيلۀ فرهنگش از زيرسلطه و جبر عوامل محيط طبيعي رهايي مييابد. در روش مطالعه در جغرافياي فرهنگي ضمن توجه به عوامل و مشخصات ايدئولوژيكي و شكل و نوع زندگي، ميتوان از دو روش: تكويني يا بيان و تعيين نقش و تأثير عوامل و پديدههاي فرهنگي در محيط معين بهره جست.
فصل چهارم كتاب تحت عنوان «سهم عوامل محيط طبيعي و فرهنگ انساني در علم جغرافيا» به بررسي و كنكاش درخصوص اين عوامل با در نظر گرفتن ديدگاههاي جغرافيدانان و مكتبهاي جغرافيايي مختلف پرداخته شده است. در اين فصل به طرح ديدگاههاي انديشمندان جغرافيداناني كه به جبر جغرافيايي (Determinism) يا جغرافياگرايي (Geographism) معتقد ميباشند همانند فردريك راتزل (از بنيانگذاران مكتب جبر جغرافيايي)، ركله (جغرافيدان فرانسوي)، هربرت اسپنسر، السورث هانتينگتن (بنيانگذار مكتب جبر آب و هوا)، آلن چرچيل سمپل پرداخته شده و تأكيد ميشود كه اين جغرافيدانان معتقدند كه هدف از تحقيقات و بررسيهاي جغرافيايي، همانا مطالعه تأثيرات محيط طبيعي بر فعاليتهاي انساني است. انديشمندان اين مكتب چنين استدلال ميكنند كه عوامل طبيعي (آب و هوا، درجه حرارت، توپوگرافي و...) نقش قاطع و تعيينكنندهاي در پديدههاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي هر جامعه داشته و دارد. اين سخنان را ميتوان در ديدگاههاي راتزل و هانتينگتن، دو تن از جغرافيدانان مشهور كه معتقد بودند آب و هوا تأثيرات بسياري بر جوامع انساني و تمدنهاي بشري داشته است، ميتوان مشاهده نمود. آنها طرز تفكر خويش را با مطالعه بر روي ارتباط آب و هوا و نحوه پراكندگي تمدنهاي بشري و جابهجاييها و مهاجرتهاي انساني و از بين رفتن تمدنها به دلايل تأثير عوامل طبيعي، افزايش و كاهش درجه حرارت، ايجاد يخچالها و خشكساليها توجيه مينمايند.
در مقابل مكتب جبر جغرافيايي، عدهاي از جغرافيدانان، فرهنگ انساني را عامل تعيينكننده در فعاليتهاي انساني به شمار آورده و اضافه ميكنند كه چهرههاي جغرافيايي مكانها، انعكاسي از پايگاههاي فرهنگي هستند. طرفداران اين مكتب عملكرد شرايط طبيعي را در مكانهاي جغرافيايي، يك عامل دست دوم و فرعي به حساب ميآورند و از نظر آنها عوامل يكسان و يكنواخت طبيعي بر كانونهاي مختلف فرهنگي به اشكال گوناگون تجلي ميكنند. به عنوان مثال، همانگونه كه جورج كارتر، جغرافيدان آمريكايي بيان ميدارد: دو منطقه مشابه (يكي در ايالات متحده و يكي در مصر) كه از جهات طبيعي مشابهند ولي از نظر تاريخي و فرهنگي اختلافات زيادي با هم دارند، بمانند هم عمل نكردهاند. آنها علاوه بر اين به اختلافات بين جوامع پيشرفته و جوامع عقبمانده اشاره ميكنند.
«مفاهيم و مكتبهاي جغرافياي انساني»، موضوع فصل پنجم است. در اين فصل نويسنده ضمن بيان اين مطلب كه سابقه فكر جغرافيايي به دورۀ تمدنهاي باستاني برميگردد، تأكيد مينمايد كه تنها از قرن شانزدهم به بعد محور قضاوتها و داوريهاي جغرافيايي بر پايهاي علمي و منطقي قرار گرفت و جامعه انساني و عوامل محيط طبيعي به عنوان دو قطب اصلي و غيرقابل تفكيك جغرافيايي، در مقابل هم قرار داده شدند.
|
در مقابل مكتب جبر جغرافيايي، عدهاي از جغرافيدانان، فرهنگ انساني را عامل تعيينكننده در فعاليتهاي انساني به شمار آورده و اضافه ميكنند كه چهرههاي جغرافيايي مكانها، انعكاسي از پايگاههاي فرهنگي هستند. |
در قرن نوزدهم كه جغرافياي طبيعي و انساني از هم مجزا شد جغرافيدانان برجستهاي همانند آلن چرچيل سمپل، يوان چوي يچ، السورث هانتينگتن و ويدال دولابلاش مطالعات خود را به طور گستردهاي بر روي مباحث جبر جغرافيايي و مكتب جغرافياي انساني متمركز كردند. در حقيقت در اين فصل، مؤلف سعي كرده است با بررسي عقايد داروينيستي آلن چرچيل سمپل و مكتب جبر آب و هوايي و تأثيرگذاري آن بر همه فعاليتهاي انساني از هانتينگتن را در ساختاري نظام يافته در قياس با عقايد بزرگان مكتب جغرافياي انساني مانند ويدال دولابلاش، ژان برون، آلبرت دمانژن، ماكسيميلين سور و... مورد بررسي قرار دهد. تا از اين رهگذر خوانندگان و دانشجويان جغرافيا ضمن آشنايي با صاحبنظران مكاتب جغرافيايي، به اهميت و درك بيشتر نظريات و عقايد علمي جغرافيدانان پي برده و خود روند تكويني دانش جغرافيا را مورد بررسي قرار دهند.
«جامعۀ انساني و عوامل محيط طبيعي» عنوان فصل ششم كتاب است. در اين فصل مؤلف تأكيد ميكند مطالعه علم جغرافيا با دو مفهوم كلي و اساسي يعني جامعۀ انساني و محيط طبيعي آغاز ميشود و بيان ميكند عوامل محيطي را كه نقشآفرينان علم جغرافيا ميباشند ميتوان در پانزده گروه اصلي به شرح زير طبقهبندي كرد:
1- موقع رياضي 2- موقع نسبي 3- آب و هوا 4- اشكال زمين 5- آبهاي سطحي 6- آبهاي زيرزميني 7- اقيانوسها 8- ناحيۀ ساحلي 9- خاك 10- پوشش گياهي 11- زندگي حيواني 12- قلمرو ميكروبها 13- معادن 14- وسعت خاك 15- شكل ناحيه
در اين فصل رابطه انسان و محيط با موضوعات فوق نيز مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.
منبع: كتاب ماه تاريخ و جغرافيا شماره ۷۹ نوسنده: داوود مهدوي
عناوین مرتبط :
|